السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
403
تفسير الميزان ( فارسي )
مسلمين آمد ، ايمن است ، رسول خدا ( ص ) فرستاد تا ابو بصير را آوردند « 1 » . و در تفسير قمى در حديثى طولانى كه اوائل آن را در اوائل همين بحث نقل كرديم مىگويد : امام فرمود رسول خدا ( ص ) بعد از نوشتن عهدنامه حديبيه فرمود : قربانيان خود را ذبح كنيد ، و سرهايتان را بتراشيد . اصحاب امتناع كرده گفتند : چگونه قبل از طواف خانه و سعى بين صفا و مروه قربانى كنيم ؟ حضرت سخت اندوهناك شد ، و اندوه خود را با ام سلمه درد دل كرد . ام سلمه گفت : يا رسول اللَّه ! شما خودت قربانى كن ، و سر بتراش ، رسول خدا ( ص ) چنين كرد ، مردم هم در بين يقين و شك و دو دلى قربانى كردند « 2 » . مؤلف : اين معنا در رواياتى ديگر از طرق شيعه و اهل سنت نقل شده ، و آن روايتى كه طبرسى آورده خلاصه اى است از روايتى كه بخارى و ابو داوود و نسايى از مروان و مسور نقل كردهاند . و در الدر المنثور است كه بيهقى از عروه نقل كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) وقتى از حديبيه برمىگشت و به طرف مدينه مىآمد ، مردى از اصحابش گفت : به خدا ما فتحى نكرديم ، براى اينكه مانع ما از زيارت خانه شدند ، تنها نتيجه كار ما اين شد كه رسول خدا ( ص ) در حديبيه معطل شود ، و دو نفر از مسلمانان اهل مكه را به آنان پس دهد . اين سخن به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد كه بعضى از مردم چنين مىگويند . فرمود : بسيار بد حرفى زدند ، زيرا اين بزرگترين فتح براى ما بود ، كه مشركين با آن همه ناراحتى كه از شما ديدند ، و خداوند چند نوبت شما را بر آنان ظفر داد ، و شما كه در كنار شهر ايشان بوديد سالم و با غنيمت و ماجور برگرداند ، و بدون خونريزى از بلاد ايشان دور شديد ، و خود آنان تقاضاى صلح نموده براى آمدن به نزد شما از خود رغبت نشان دادند ، پس اين بزرگترين فتح بود . مگر روز احد فراموشتان شده كه به منظور فرار از دشمن به بالاى بلندىها مىگريختيد ، و صداى من تنها به آخرين نفر شما مىرسيد ؟ آيا از يادتان رفته جنگ احزاب را كه از بالاى مدينه و پايين آن بر شما تاختند و چشمهايتان از شدت ترس از كاسه بيرون مىزد ، و دلها تا گلوگاهها رسيده ، در باره خداى تعالى پندارهايى مىپنداشتيد ؟
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 116 - 119 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 309 .