السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

36

تفسير الميزان ( فارسي )

نمايند ( 13 ) . در دين تفرقه نكردند مگر بعد از آنكه به حقانيت دين يقين داشتند ، و حسدى كه به يكديگر مىورزيدند وادارشان كرد تفرقه كنند ، و اگر حكم ازلى خدا بر اين قرار نگرفته بود كه تا مدتى معين زنده بمانند ، كارشان را يكسره مىكرديم ، چون اينان كه با علم به حقانيت ، آن را انكار كردند باعث شدند نسلهاى بعدى درباره آن در شكى عميق قرار گيرند ( 14 ) . و به همين جهت تو دعوت كن ، و همانطور كه مامور شده اى استقامت بورز ، و دنبال هواهاى آنان مرو ، و بگو من خود به آنچه خدا از كتاب نازل كرده ايمان دارم ، و مامور شده‌ام بين شما عدالت برقرار كنم ، پروردگار ما و شما همان اللَّه است ، نتيجه اعمال ما عايد خود ما مىشود ، و از شما هم عايد خودتان ، هيچ حجتى بين ما و شما نيست ، خدا بين ما جمع مىكند ، و بازگشت به سوى او است ( 15 ) . و كسانى كه عليه ربوبيت خدا احتجاج مىكنند بعد از آنكه مردم آن را پذيرفتند ، حجتشان نزد پروردگارشان باطل است ، و غضبى شامل حال آنان است و عذابى شديد دارند ( 16 ) . بيان آيات اين آيات فصل سوم از آياتى است كه وحى الهى را تعريف مىكند . فصل اول در باره خود وحى بود و فصل دوم در باره اثرش ، و اين فصل آن را از نظر مفاد و محتوى تعريف مىكند . و محتواى وحى عبارت است از دين الهى واحدى كه بايد تمامى ابناء بشر به آن يك دين بگروند ، و آن را سنت و روش زندگى خود و راه به سوى سعادت خود بگيرند . البته در اين فصل به مناسبت ، اين را نيز بيان مىكند كه شريعت محمدى جامعترين شرايعى است كه از ناحيه خدا نازل شده ، و نيز اختلافهايى كه در اين دين واحد پيدا شده از ناحيه وحى آسمانى نيست ، بلكه از ناحيه ستمكارى و ياغىگريهايى است كه عده اى با علم و اطلاع در دين خدا به راه انداختند . و نيز در آيات اين فصل فوائد ديگرى است كه در ضمن به آنها اشاره شده . * ( « شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِه نُوحاً وَالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَما وَصَّيْنا بِه إِبْراهِيمَ وَمُوسى وَعِيسى » ) * وقتى گفته مىشود : فلانى « شرع الطريق » معنايش اين است كه راه را هموار ، و از بى راهه متمايز كرد . راغب مىگويد كلمه « وصيت » به معناى آن است كه دستور العملى را همراه با اندرز و پند به كسى بدهى تا مطابق آن عمل كند ، و ريشه اين كلمه از اين قول عرب