السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
317
تفسير الميزان ( فارسي )
توسط عايشه معروف است . در روح المعانى بعد از آنكه روايت مروان را رد مىكند مىگويد : بعضى از علماى اسلام مانند سهيلى در كتاب « الاعلام » با نظريه مروان و اينكه آيه در باره عبد الرحمن نازل شده موافقت كردهاند . و به فرضى كه تسليم اين معنا شويم ديگر سرزنش او آن هم از ناحيه مروان معنا ندارد ، براى اينكه عبد الرحمن مسلمان شده و از افاضل صحابه و شجاعان ايشان بود ، و در دوران مسلمانىاش در روز يمامه و غير آن آوازه اى داشت ، اسلام هم كه اعمال ناشايست قبل را پاك مىكند ، و طبق اين حكم كافر وقتى مسلمان شد ، ديگر نبايد ملامتش كرد كه تو در زمان كفرت چنين و چنان گفتى « 1 » . و اين سخن از او درست نيست براى اينكه اگر روايت صحيح باشد ، چاره اى نيست جز اينكه بگوييم اسلام عبد الرحمن سودى به حالش نداشته چون ذيل آيه شهادت مىدهد كه شخص مورد نظر آيه ، اهل عذاب و جزو زيانكاران است ، چون مىفرمايد : * ( « أُولئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ ) * . . . * ( إِنَّهُمْ كانُوا خاسِرِينَ » ) * و با چنين شهادتى ديگر مدافعات سهيلى سودى به حال او ندارد . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * . . . * ( وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِها » ) * آمده كه امام ( ع ) فرموده : يعنى در دنيا خورديد و نوشيديد و سوارى كرديد ، و اين آيه در باره بنى فلان نازل شد . و در باره جمله * ( « فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ » ) * فرمود : مقصود از آن عطش است « 2 » . و در كتاب محاسن به سند خود از ابن القداح از امام صادق از آباء گرامىاش ( صلوات اللَّه عليهم اجمعين ) روايت كرده كه فرمودند : روزى براى رسول خدا ( ص ) خبيصى ( نوع حلوا ) آوردند ، حضرت از خوردن آن امتناع ورزيد ، پرسيدند آيا خبيص را تحريم كرده اى ؟ فرمود : نه ، و ليكن من بدم مىآيد از اينكه دلم نسبت به خوردن آن بىاختيار شود ، آن گاه اين آيه را تلاوت كرد : * ( « أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا » ) * « 3 » . و در مجمع البيان در ذيل همين آيه گفته : در حديث آمده كه عمر بن خطاب گفت : من از رسول خدا ( ص ) وقت ملاقات گرفته بودم ، در آن ساعت در باغ ام ابراهيم خدمت آن جناب رسيدم ، ديدم روى حصيرى از ليف خرما دراز كشيده ، و قسمتى از بدنش روى خاك قرار گرفته ، و زير سرش بالشى پر از ليف خرما بود ، سلام كردم و سپس
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 20 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 298 . ( 3 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 15 ، به نقل از محاسن برقى .