السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

315

تفسير الميزان ( فارسي )

سوى ديگر مىفرمايد : « وَفِصالُه فِي عامَيْنِ » ، پس بايد فهميد كه اقل حمل شش ماه است . پس عمر آن زن را رها كرد . راوى مىگويد : بعدا شنيديم كه آن زن درست در آخر شش ماه وضع حمل كرده بوده « 1 » . مؤلف : اين داستان را مفيد هم در ارشاد نقل كرده « 2 » . و نيز در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابن ابى حاتم از بعجة بن عبد اللَّه جهنى روايت كرده كه گفت : مردى از قبيله ما ، با زنى كه او نيز از جهنيه بود ازدواج نمود ، و آن زن درست بعد از شش ماه از ازدواجش فرزندى آورد ، همسرش نزد عثمان بن عفان رفت ، و داستان را گفت . عثمان دستور داد زن را سنگسار كنند ، جريان به على ( ع ) رسيد ، نزد عثمان رفت ، كه اين چه دستورى است كه داده اى ؟ عثمان گفت او ششماهه زائيده ، و مگر چنين چيزى ممكن است ؟ حضرت فرمود : مگر نشنيده اى كه خداى تعالى مىفرمايد : * ( « وَحَمْلُه وَفِصالُه ثَلاثُونَ شَهْراً » ) * ، و از سوى ديگر مدت شير دادن را دو سال تمام دانسته ، و فرموده : « حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ » دو سال از سى ماه كسر شود چقدر مىماند ، مگر بيش از شش ماه باقى مىماند ؟ عثمان گفت : به خدا سوگند متوجه اين نكته نبودم . برويد زن را بياوريد ، وقتى آوردند ديدند از حكم اعدام سخت ترسيده ، بخواهرش گفته بوده از اين ماجرا غصه مخور ( و مپندار كه من براى قبيله ننگى آورده‌ام ) ، به خدا سوگند احدى غير از شوهرم با من نزديكى نكرده . راوى سپس مىگويد : آن كودك بزرگ شد ، و پدرش اعتراف كرد كه او فرزند من است ، چون شبيه ترين مردم به پدر خود بود . و باز مىگويد : من آن مرد را ديدم كه در آخر بيمار شد و تكه هاى بدنش در بستر مىريخت . « 3 » و در تهذيب به سند خود از عبد اللَّه بن سنان از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه فرمود : نزد پدرم بودم كه مردى از آن جناب پرسيد منظور از « بلوغ اشد » در كلام خداى عز و جل كه مىفرمايد : * ( « حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّه » ) * چيست ؟ فرمود : رسيدن به حد احتلام « 4 » . و در خصال از ابى بصير روايت آورده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : وقتى بنده خدا سىساله شد به حد بلوغ اشد رسيده ، و چون به سن چهل سالگى برسد ، به منتهاى بلوغ رسيده ، و همين كه پا به چهل و يك سالگى بگذارد رو به نقصان گذاشته ، و اما

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 40 . ( 2 ) ارشاد مفيد ، فى قضاياه فى زمن امارة العمر ، ص 110 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 40 . ( 4 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 13 .