السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
167
تفسير الميزان ( فارسي )
نمىكرد « 1 » . و در كتاب توحيد به سندى كه به احمد بن ابى عبد اللَّه رسانده ، و او بدون ذكر بقيه سند از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل جمله * ( « فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ » ) * فرمود : خداى تعالى مانند ما خشمگين نمىشود بلكه او براى خود اوليائى خلق كرده كه آنها خشمگين و يا خشنود مىشوند . و آن اولياء مخلوق خدا و مدبر به تدبير خدايند ، و خداى تعالى رضاى آنان را رضاى خود ، و سخط آنان را سخط خود قرار داده ، چون ايشان را داعيان به سوى خود ، و دليلهايى بر هستى و آثار هستى خود قرار داده ، بدين جهت اولياء بخاطر او خشم مىكنند ، و به خاطر او راضى مىشوند . و اصولا خداى تعالى در معرض اين گونه احوال قرار نمىگيرد . و اگر خود خداى تعالى اين گونه الفاظ را در باره خود استعمال نكرده بود ، ما نيز استعمال نمىكرديم ولى از آنجا كه خودش استعمال كرده ، ناگزير بايد معناى صحيحى برايش بكنيم . معنايى كه كلام خود او مصدقش باشد ، هم چنان كه فرموده : « هر كس يكى از اولياء مرا اهانت كند به جنگ من آمده است ، و به من اعلان جنگ كرده » و نيز فرموده : « مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه - هر كس رسول را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده » و نيز فرموده : « إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّه - كسانى كه با تو بيعت مىكنند با خدا بيعت مىكنند » همه اين گونه تعبيرات همان معنايى را دارد كه برايت گفتم ، و همچنين رضا و غضب خدا و صفات ديگرى كه نظير رضا و غضب هستند ، همه در حقيقت صفات اولياى خدا است نه صفات خدا . چون اگر صفات خدا باشد ، و خدا كه پديد آورنده عالم است ، در معرض اسف و ضجر قرار گيرد ، با اينكه اسف و ضجر را خود او خلق كرده آن وقت مىتواند كسى بگويد : پديد آورنده عالم هم نابود خواهد شد ، براى اينكه وقتى بنا باشد او نيز در معرض ضجر و غضب واقع شود در معرض تغيير و دگرگونگى هم واقع مىشود . و همين كه فرض دگرگونگى در او صدق كرد ، فرض نابودى هم صدق خواهد كرد . و چنين خدايى ايمن از نابودى نخواهد بود . و اگر بگويى : چه عيبى دارد كه او هم نابود شود ؟ مىگوييم ديگر پديد آورنده فرقى با پديده نخواهد داشت و ديگر بين قادر و مقدور و خالق و مخلوق فرقى نمىماند . و خداى تعالى بزرگتر از اين گونه فرضها است . « تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا » . او خالق اشياء است اما نه به خاطر احتياجش بدانها ، پس وقتى حاجتى به آنها ندارد
--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 284 .