السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
110
تفسير الميزان ( فارسي )
وحى را براى سخن گفتن با خلق اختيار كرده و اين بدان جهت است كه هدايت هر نوعى از مخلوقات به سوى سعادت خاص خودش كار خدا است ، همانطور كه خودش فرموده : « الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » « 1 » و نيز فرموده : « وَعَلَى اللَّه قَصْدُ السَّبِيلِ » « 2 » و سعادت انسان كه راه سعادت خود را به وسيله علم و شعور طى مىكند اين است كه سعادت او را به او اعلام بدارد و او را به سنتى كه خود در زندگى انسانها جارى مىكند راهنمايى فرمايد ، تا انسانها به آن برسند ، و در اين راهنمايى تنها دلالت عقل كافى نيست ، چون عقل همانطور كه گاهى راه را نشان مىدهد ، گاهى هم به خطا مىرود ، و به همين جهت خداى سبحان طريق وحى را برگزيد كه از هر خطايى مصون است . و ما در بيان اين حجت در چند جا از اين كتاب بحث مفصل كردهايم . * ( « وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلَا الإِيمانُ . . . » ) * از ظاهر سياق برمىآيد كه كلمه « كذلك » اشاره باشد به آنچه در آيه قبلى بود كه وحى را به سه قسمت تقسيم مىنمود . روايات بسيارى هم اين ظهور را تاييد مىكنند ، چون در آن روايات آمده كه رسول خدا ( ص ) همانطور كه با وساطت جبرئيل - كه قسم سوم از وحى است - وحى الهى را مىگرفت ، همچنين گاهى در خواب - كه از مصاديق قسم دوم است - آن را دريافت مىكرد ، و گاهى هم بدون واسطه آن را تلقى مىفرمود كه همان قسم اول است . ولى بعضى از مفسرين « 3 » گفتهاند : كلمه مذكور اشاره به مطلق وحيى است كه بر انبياء نازل مىشده . البته اگر مراد از « روح » جبرئيل امين ، و يا روح امرى باشد - كه بيانش مىآيد - بايد همين معنا را قبول كرد . و مراد از اينكه فرمود : « وحى كرديم به تو روحى را » - به طورى كه گفتهاند - « 4 » همان وحى قرآن است ، و صاحبان اين قول جمله * ( « وَلكِنْ جَعَلْناه نُوراً . . . » ) * را مؤيد گفتار خود گرفته ، و گفتهاند : به همين جهت بايد بگوييم مراد از روح ، قرآن است . ليكن دو اشكال بر اين تفسير متوجه است : اول اينكه هيچ شكى نيست در اين كه كلام در سياق بيان اين حقيقت است كه : اى پيامبر آنچه از معارف و شرايع كه هم خودت
--> ( 1 ) سوره طه ، آيه 50 . ( 2 ) بر خداست كه راه وسط را نشان دهد . سوره نحل ، آيه 9 . ( 3 و 4 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 37 .