السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

33

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً » ) * - يعنى شما را مرد و زن قرار داد . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : « يعنى زوجيت را بين شما تقدير نمود ، و بعضى را همسر بعضى ديگر كرد » . ولى اين معنا به طورى كه مىبينيد دلچسب نيست . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : « معنايش اين است كه : خداوند شما را اصناف و تيره هاى مختلف كرد » . و اين معنا هم مثل معناى سابق است . و در جمله * ( « وَما تَحْمِلُ مِنْ أُنْثى وَلا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِه » ) * حرف « من » زايده است كه براى تاكيد نفى آورده شده ، و حرف « باء » در كلمه « بعلمه » براى مصاحبت است ، و كلمه « بعلمه » حال از حمل و وضع هر دو است ، و معنايش اين است كه : هيچ انثى ( ماده ) حامله نمىشود ، و وضع حمل نمىكند ، مگر آنكه علم خدا مصاحب با حمل او و وضع اوست . بعضى از مفسرين گفته‌اند : « جمله » الا بعلمه « حال از فاعل است ، و حال بودنش از حمل و وضع و همچنين از دو مفعول آن دو ، يعنى از محمول و موضوع خلاف ظاهر است » . و ليكن اين حرف مورد قبول نيست . * ( « وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِه إِلَّا فِي كِتابٍ » ) * - يعنى عمر احدى امتداد نمىيابد ، و زياد نمىشود ، و در نتيجه كسى معمر نمىگردد ، و از عمر احدى كاسته نمىشود ، مگر آنكه همه اش در كتابى ضبط است . در نتيجه جمله « * ( وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ ) * - و هيچ معمرى عمر داده نمىشود » از قبيل اين تعبير است كه آن زندانى به يوسف گفت : « إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً » « 3 » ( همانطور كه در اين تعبير بعد از بيدار شدن از خواب مىگويد من خود را مىبينم ، و گر نه در خواب تنها مشغول به گرفتن آب انگور بوده ، نه تماشاى خود ) ، همچنين در جمله مورد بحث بعد از عمر دادن خدا به كسى ، آن كس معمر مىشود ، نه قبل از آن ، چون اگر فرضا كسى قبل از عمر دادن معمر باشد ، ديگر فرض ندارد كه دوباره عمر داده شود . پس كلمه « معمر » به جاى نايب فاعل ، يعنى كلمه « احد » نشسته است ، و تقدير « و ما يعمر من احد » است . * ( « وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِه » ) * - ضمير در « عمره » به كلمه « معمر » برمىگردد ، البته به اعتبار همان موصوف « احد » كه حذف شده ، و معناى جمله اين است كه : از عمر احدى كم نمىشود ( مگر آنكه . . . ) و گر نه ناقص شدن عمر كسى كه فرض كرده‌ايم معمر است ، تناقض و خلاف فرض است .

--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 403 ، و تفسير روح المعانى ، ج 22 ، ص 177 . ( 3 ) من خود را در خواب مىبينم كه آب انگور جهت خمر مىگيرم . سوره يوسف ، آيه 36 .