السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

28

تفسير الميزان ( فارسي )

اينكه چيزى قاهر باشد و نه مقهور ، يا غالب باشد و شكست ناپذير ، مختص به خداى عز و جل است ، چون غير از خداى عز و جل ، هر كسى را فرض كنى ، در ذاتش فقير ، و در نفسش ذليل است ، و چيزى را كه نفعش در آن باشد مالك نيست ، مگر آنكه خدا به او ترحم كند ، و سهمى از عزت به او بدهد ، هم چنان كه همين كار را با مؤمنين به خود كرده ، و فرموده : « وَلِلَّه الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِه وَلِلْمُؤْمِنِينَ - عزت خاص خدا و رسول خدا و مؤمنين است » « 1 » . با اين بيان روشن شد كه : جمله * ( « مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّه الْعِزَّةُ جَمِيعاً » ) * سياقش آن نيست كه بخواهد اختصاص عزت به خدا را بيان كند ، به طورى كه غير از خدا كسى دستش به آن نرسد ، و نمىخواهد بفرمايد هر كس در طلب عزت برآيد ، چيزى را طلب كرده كه وجود ندارد ، و ناشدنى است ، بلكه معنايش اين است كه هر كس عزت مىخواهد بايد از خداى تعالى بخواهد ، زيرا عزت همه اش ملك خدا است ، و هيچ موجودى نيست كه خودش بالذات عزت داشته باشد . در نتيجه به كار رفتن جمله * ( « فَلِلَّه الْعِزَّةُ جَمِيعاً » ) * در جزاى شرط ، از قبيل به كار بستن سبب در جاى مسبب است كه عبارت است از درخواست عزت از خداوند ( چون علم به اينكه عزت همه اش ملك خدا است ، سبب است ، و درخواست عزت از خدا مسبب ، در آيه به جاى اينكه بفرمايد : هر كس عزت مىخواهد از خدا بخواهد جمله از خدا بخواهد را برداشته سبب آن را به جايش گذاشته ، و فرموده : هر كس عزت بخواهد عزت همه اش از خدا است ) يعنى به وسيله عبوديت كه آن هم حاصل نمىشود مگر با داشتن ايمان و عمل صالح ، عزت را از خدا بگيرد . * ( « إِلَيْه يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه » ) * لفظ « كلم » - به طورى كه گفته‌اند « 2 » - اسم جنس جمعى است ، و مذكر و مؤنث آن تفاوتى ندارد . در مجمع البيان مىگويد : « كلم » جمع « كلمه » است ، مىگويند : « هذا كلم » و « هذه كلم » پس در مذكر و مؤنث يكى است و اين اختصاص به لفظ كلم ندارد ، هر جمعى كه ما بين آن و مفردش به جز حرف « ة » فرقى نباشد ( مانند : تمر ، تمرة ، كلم ، كلمة ) مذكر و مؤنثش يكسان است « 3 » .

--> ( 1 ) سوره منافقون ، آيه 8 . ( 2 ) تفسير روح المعانى ، ص 174 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 8 ، ص 402 .