السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
88
تفسير الميزان ( فارسي )
جارى در عالم چند قسمند ، يكى تدابير عرضيه ، يعنى تدبيرهايى كه در عرض هم قرار دارند ، مانند تدبير جارى در ترى و تدبير جارى در خشكى ، كه در عرض هم هستند ، و نيز مانند دو تدبير جارى در آب و آتش . و قسم ديگر تدابير طولىاند ، و به دو قسم تقسيم مىشوند ، يكى تدبير عام كلى و حاكم ، و ديگرى تدبير خاص جزئى و محكوم ، مانند تدبير عام عالم زمين و تدبير خاص عالم نبات كه جزئى از زمين است و نيز مانند تدبير عام عالم سماوى ، و تدبير خاص عالم كوكبى معين كه جزئى از آسمان است و مانند تدبير عام عالم مادى ، و تدبير خاص نوعى از انواع ماديات . پس بعضى از تدابير هست كه نسبت به بعضى ديگر علو و تسلط دارد ، به اين معنا كه طورى هست كه اگر تدبير زير دست آن از آن منقطع گردد به كلى باطل و تباه مىشود ، چون قوامش به تدبير ما فوقش بستگى دارد ، عينا مانند اينكه اگر زمينى نمىبود ، ديگر معنا نداشت كه انسان زمينى وجود داشته باشد ، پس اگر تدبير عام زمينى نباشد ، معنا ندارد كه عالم انسان جداگانه و مخصوص به خود تدبيرى داشته باشد . و لازمه روشن دو قسم بودن تدبير ، اين است كه خداى مدبر تدبير عام عالمى ، نسبت به خداى مدبر يك نوع خاص از عالم تفوق و برترى داشته باشد و اين نسبت به آن زير دست و خوار و خفيف باشد ، و استعلاء و تفوق يك إله بر إله ديگر عقلا محال است . نه از اين جهت كه به طورى كه مفسرين « 1 » پنداشتهاند لازمه اش مغلوب بودن يك إله در مقابل ديگرى ، و يا ناقص بودن قدرت او نسبت به آن ديگرى ، و محتاج بودن اين در تماميتش به ديگرى ، و محدود بودنش است ، تا مستلزم تركيب و امكان باشد ، و امكان با « الوهيت » و « وجوب وجود » نسازد ، چون اگر اشكال اين باشد وثنىها در پاسخ مىگويند : ما هم نمىگوييم آلهه غير خدا هم واجب الوجودند ، و محتاج نيستند ، و نقص و محدوديت ندارند ، چون وثنى مذهبان آلهه خود را ممكن الوجود مىدانند ، اما ممكناتى عالى ، كه تدبير ممكنات پايينتر به آنها واگذار شده و خود مربوب خدا و در عين حال رب ما دون خويشند ، و خداى تعالى رب الارباب و إله الآلهه و به تنهايى واجب الوجود بالذات است . بلكه محال بودن تفوق مزبور از اين جهت است كه : لازم مىآيد خداى ما دون ، استقلالى در تدبير و تاثير نداشته باشد ، چون احتياج به اجازه ما فوق با استقلال نمىسازد ، پس
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 116 .