السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
86
تفسير الميزان ( فارسي )
جواز تصرف ، معقول نيست و مالكى هم كه همه تصرفات براى او جايز است همان رب است . * ( « بَلْ أَتَيْناهُمْ بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ » ) * اين جمله اعراض و اضراب از نفيى است كه از حجتهاى گذشته در آيات سابق فهميده مىشد و معناى آن اين است كه : وقتى حجتهاى مذكور دلالت بر مساله بعث كرد و خود مشركين هم صحت آن را قبول دارند ، پس آنچه رسولان ما وعده مىدهند باطل نيست ، بلكه ما به زبان رسولان خود حق را براى آنان آورديم ، و مشركين كه گفتار رسولان را تكذيب مىكنند و بعث را نفى مىنمايند ، دروغ مىگويند . * ( « مَا اتَّخَذَ اللَّه مِنْ وَلَدٍ وَما كانَ مَعَه مِنْ إِله إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ . . . » ) * مساله فرزند داشتن خداى تعالى مساله اى است كه در بين مشركين شايع و معروف بوده ، و ملائكه يا بعضى از آنها را ، و بعضى از جن و بعضى از قديسين بشر را اولاد خداى سبحان مىدانستند ، و اتفاقا نصارى هم در اين قول از مشركين پيروى كردند ، و مسيح را فرزند خدا دانستند . البته اين نوع از ولادت و فرزندى مبنى بر اين است كه كلمه « فرزند » به چيزى هم كه از حقيقت لاهوت و از جوهره ذات او جدا گشته شامل بشود ، چون از نظر لغت چنين چيزى مصداق فرزند نيست ، مگر همانطور كه گفتيم به نوعى اشتقاق آن را نيز مصداق بدانيم كه آن وقت إله و معبودى كه آن را فرزند مىنامند ، مولود از إله ديگرى باشد . و اما فرزند ادعايى به اينكه بيگانه اى را يا به عنوان شرافت دادن و يا به فرضى ديگر پسر كسى بدانيم باعث نمىشود كه سهمى هم از حقيقت پدر در آن فرزند يافت شود ، مانند نوع فرزندى كه يهود براى خود اثبات مىكنند و مىگويند ما فرزندان و دوستان خداييم ، كه مىخواهند صرفا براى خود شرافتى ادعا كنند . و البته در آيه مورد بحث منظور نفى اين گونه فرزندى نيست ، چون سياق كلام سياق نفى تعدد آلهه است ، و فرزندى به نحو تشريف مستلزم الوهيت نيست . خلاصه يهود نمىخواهد سهمى از الوهيت را براى خود اثبات كند پس از گفته يهود چند خدايى لازم نمىآيد ، هر چند كه همين نامگذارى هم ممنوع و حرام است . پس مراد از « اتخاذ ولد » اين است كه خداوند چيزى را ايجاد كند كه سهمى از حقيقت خدايى خود او در آن موجود هم باشد ، نه اينكه به خاطر جهتى از جهات كسى را فرزند خدا نام بگذارند . گر چه بعضى اين را هم اتخاذ ولد دانستهاند . اين را نيز بايد دانست كه كلمه « ولد » همانطور كه از سخنان گذشته فهميديد از نظر