السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
502
تفسير الميزان ( فارسي )
گفته بعضى « 1 » وادى نمل در نقطه بلندى بوده ، و بطورى كه گفتهاند : در يك وادى در شام قرار داشته است . و بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : در طائف بوده . و بعضى « 3 » محل آن را بالاى يمن دانستهاند ، كه همه اين نقاط ، كوهستانى و بلند است و كلمه « حطم » به معناى شكستن است . و معناى آيه اين است كه : وقتى سليمان و لشكريانش به راه افتاده ، بر فراز وادى نمل شدند مورچه اى به ساير مورچگان خطاب كرد و گفت : * ( يا أَيُّهَا النَّمْلُ ) * ، هان ، اى مورچگان ! به درون لانه هاى خود شويد تا سليمان و لشكريانش شما را حطم نكنند ، يعنى نشكنند ، و به عبارت ديگر ، لگد نكنند ، * ( « وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ » ) * در حالى كه توجه نداشته باشند ، از همين جا معلوم مىشود كه راه پيمايى سليمان و لشكريانش روى زمين بوده . * ( « فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها . . . » ) * از گفتار او لبهاى سليمان به خنده باز شد . بعضى « 4 » گفتهاند : تبسم ، كمترين حد خنده و ضحك خنده معمولى است و اگر در جمله مورد بحث هر دو كلمه را به كار برده ، استعمالى است مجازى ، كه مىفهماند تبسم آن جناب نزديك به خنده بوده است . جمله « * ( عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ ) * » منافاتى با فهميدن كلام مورچه ندارد ، براى اينكه جمله مزبور نفى غير طير را نكرده است ، بلكه تنها اثبات مىكند كه آن جناب زبان مرغان را مىدانسته ، ممكن است زبان ساير حيوانات يا بعضى ديگر مانند مورچه را هم بداند . ولى جمعى از مفسرين نفى غير طير را مسلم گرفتهاند ، آن گاه براى رفع منافات ميان آن و فهميدن زبان مورچه به دست و پا افتادهاند ، يك بار گفتهاند : فهم زبان مورچه تنها قضيه اى بوده كه در يك واقعه رخ داده ، نه اينكه آن جناب هميشه زبان اين حيوان را مىفهميده ، بارى ديگر گفتهاند : آن مورچه مورچه بالدار بود ، كه خود نيز نوعى پرنده است ، بار ديگر گفتهاند : كلام مورچه يكى از معجزات سليمان ( ع ) بوده ، ( هم چنان كه سنگريزه به معجزه رسول خدا ( ص ) به زبان در آمد ) ، و بار ديگر گفتهاند : صدايى از مورچه برنخاست تا سليمان ( ع ) سخن او را بفهمد ، بلكه خداوند آنچه را كه در دل آن حيوان بوده به سليمان الهام نمود .
--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 24 ، ص 187 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 215 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 175 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 179 .