السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

498

تفسير الميزان ( فارسي )

و اين استعمال قرآن يا از باب تحليل معناست ، كه قرآن كريم در بيشتر معانى و مفاهيمى كه تنها در جسمانيات استعمال مىشود به كار برده و آن را در غير جسمانيات نيز به كار مىبرد ، مثل ديدن و نظر كردن و شنيدن و لوح و قلم و عرش و كرسى و غير آن كه از نظر لغت موارد استعمالشان تنها جسمانيات است ، ولى قرآن با تحليل معانى آنها ، در غير جسمانيات هم به كار مىبرد و يا اين است كه اصولا اين گونه واژه ها براى معنايى اعم از جسمانيات درست و وضع شده ، و اختصاص آن ( منطق ) به انسان از باب انصراف و كثرت استعمال است ( مثلا كرسى را بيشتر در يك تخت داراى پايه به كار برده‌ايم ، خيال مىكنيم كه معناى آن تنها تخت اين چنينى است ) . به هر حال - چه آن باشد و چه اين - منطق طير عبارت است از هر طريقى كه مرغها به آن طريق مقاصد خود را با هم مبادله مىكنند و تا آنجا كه از تدبر در احوال حيوانات به دست آمده ، معلوم شده است كه هر صنفى از اصناف حيوانات و يا لا اقل هر نوعى ، صوتهايى ساده ، - و بدون تركيب - دارند ، كه در موارد خاصى كه به هم بر مىخورند و يا با هم هستند به كار مىبرند . مثلا هنگامى كه غريزه جنسيشان به هيجان آمده يك جور ، و هنگامى كه مىخواهند بر يكديگر غلبه كنند جورى ديگر ، و هنگام ترس طورى ، و هنگام التماس و استغاثه به ديگران طورى ديگر ، البته اين صداهاى مختلف در مواقع مختلف مختص به مرغان نيست ، بلكه ساير حيوانات نيز دارند . ولى آنچه مسلم است ، مقصود از منطق طير در آيه شريفه اين معناى ظاهرى نيست ، بلكه معنايى است دقيقتر و وسيعتر از آن ، به چند دليل : اول اينكه : سياق آيه گواهى مىدهد بر اينكه سليمان ( ع ) از نعمتى حديث مىكند كه اختصاصى خودش بوده و در وسع عامه مردم نبوده ، كه به آن دست يابند و او كه بدان دست يافته به عنايت خاص الهى بوده است . و اين معناى ظاهرى كه براى منطق طير كرديم چيزى نيست كه غير از سليمان كسى بدان دست نيابد ، بلكه هر كسى مىتواند در زندگى حيوانات دقت نموده زبان آنها را بفهمد ، ( كه مثلا چه صدايى علامت خشم ، و چه صدايى علامت رضا است ، چه صدايى علامت گرسنگى و چه صدايى علامت تشنگى و امثال آن است . دليل دوم اينكه : محاوره اى كه خداى تعالى در آيات بعدى از سليمان و هدهد حكايت فرموده ، متضمن معارف عاليه اى است كه در وسع صداهاى هدهد نيست ، چون صداهايى كه اين حيوان در احوال مختلف از خود سر مىدهد انگشت شمار است و اين چند