السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

451

تفسير الميزان ( فارسي )

گفته‌اند : « چون به طور كلى آلت درك و آن چيزى كه به خاطر آن انسان مكلف به تكاليف مىشود قلب است ، نه بدن ، هر چند كه قلب هم آنچه را درك مىكند به وسيله ادوات و اعضاى بدن ، از چشم و گوش و غيره باشد » كه اشكال اين را در بالا گفتيم . و بعضى « 1 » ديگر گفته‌اند : رسول خدا ( ص ) داراى دو جنبه بوده : يكى جنبه ملكى و ديگرى جنبه بشرى ، به خاطر جنبه ملكىاش فيض را مىگرفت و به خاطر جنبه بشرىاش آن فيض را افاضه مىكرد ، و اگر در آيه مورد بحث انزال وحى را بر قلب آن جناب دانسته ، از اين جهت است كه قلب او به صفات ملكى متصف بوده ، صفاتى كه با آن صفات وحى را از روح الامين مىگرفته و بدين جهت نفرمود : « نزل به عليك روح الامين » با اينكه اگر اين طور مىفرمود مختصرتر بود . و اين نيز وقتى درست است كه بگوييم حواس و قواى بدنى نيز در تلقى وحى شركت دارند و ايرادش در سابق گذشت . جمعى « 2 » ديگر از مفسرين گفته‌اند : مراد از قلب همان عضو مخصوص بدن است و ادراك و شعور هر چه باشد از خواص آن عضو است . چيزى كه هست بعضى « 3 » از ايشان در تفسير آيه مورد بحث گفته‌اند : اگر قلب را متعلق انزال قرار داده ، از باب توسع و مجاز گويى بوده و گرنه « نزل عليك » هم صحيح بود . توضيح اينكه خداى تعالى از راه خلق صوت ، قرآن را به گوش جبرئيل مىرسانده و جبرئيل هم آن را براى رسول خدا ( ص ) مىخوانده و آن جناب وحى مذكور را فرا مىگرفته و در قلب خود حفظ و از بر مىكرده ، پس به اين اعتبار صحيح است گفته شود كه : « قرآن را بر قلب او نازل كرد » . بعضى « 4 » ديگر گفته‌اند : « تخصيص قلب به انزال ، از اين باب است كه معانى روحانى نخست بر روح نازل مىشود و سپس از آنجا به قلب مىرسد ، چون ميان روح و قلب ارتباط و تعلق است و آن گاه از قلب به دماغ ( مغز ) رسيده ، در لوح خيال نقش مىبندد » . بعضى « 5 » ديگر گفته‌اند : « اختصاص دادن قلب به انزال براى اشاره به اين است كه تعقل آن جناب آن قدر كامل و قوى است ، كه حواس ظاهرش از قبيل سمع و بصر و غيره ، كه واسطه هاى تعقلند به هيچ گرفته مىشوند » . بعضى « 6 » ديگر گفته‌اند : اين اختصاص براى اشاره به اين است كه قلب رسول خدا

--> ( 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 121 .