السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

410

تفسير الميزان ( فارسي )

( ع ) از معناى آيه « * ( إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِيمٍ ) * » پرسيدم ، فرمود : سليم قلب ، آن كسى است كه پروردگار خود را ملاقات كند و در آن جز خدا چيز ديگرى نباشد و هر قلبى كه در آن شرك يا شك باشد آن قلب ساقط است و اگر اين همه سفارش به زهد كرده‌اند ، براى همين است كه در دنيا دلها براى ياد آخرت فارغ باشد « 1 » . و در مجمع البيان آمده كه از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : قلب سليم آن قلبى است كه از محبت دنيا سالم باشد . مؤيد اين روايت ، گفتار رسول خدا است كه فرموده محبت دنيا ريشه همه گناهان است « 2 » . و نيز در كافى به سند خود از محمد بن سالم از امام ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود : جنود ابليس عبارتند از شيطانهاى ديگر كه از ذريه او هستند . و در تفسير جمله * ( « وَما أَضَلَّنا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ » ) * فرمود : چون ما را به راه خود دعوت كردند ، و اين همان گفتار ديگر خداى تعالى است كه در حكايت گفتگوى اهل دوزخ فرموده : « قالَتْ أُخْراهُمْ لأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ - يك طايفه به ديگرى مىگويد : پروردگارا اينها ما را گمراه كردند ، پس به ايشان عذابى از آتش بده دو برابر عذاب ما » و نيز در همين باره فرموده : « كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فِيها جَمِيعاً - هر امتى كه به عرصه محشر در مىآيد امتى ديگر را لعنت مىكند ، تا آنكه همگى در آتش ، يكديگر را ببينند » كه از يكديگر بيزارى مىجويند و بعضى بعضى ديگر را لعنت مىكنند آن روز هر يك مىخواهد تقصير را به گردن ديگرى بيندازد ، بلكه خود از مخمصه رهايى يابد ولى اين چاره جويىها سودى نمىدهد ، چون ديگر آن روز ، روز آزمايش و امتحان و روز قبول عذر و روز نجات نيست « 3 » . و در كافى به دو سند از ابى بصير از ابى جعفر و امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَالْغاوُونَ » ) * فرموده‌اند : ايشان مردمى هستند كه به زبان ، دم از عدالت مىزنند ، ولى در عمل بر خلاف آن عمل مىكنند « 4 » . قمى « 5 » نيز در تفسير خود و همچنين برقى در محاسن خود ، اين معنا را از امام صادق

--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 16 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 194 . ( 3 ) كافى ، ج 2 ، ص 31 ، ح 1 . ( 4 ) كافى ، ج 2 ، ص 300 ، ح 4 ( عن ابن عبد اللَّه ) و ج 1 ص 47 ، ح 4 ( عن ابى بصير ) . ( 5 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 122 .