السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
405
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : استثناى منقطع است و در اين ميان مضافى حذف شده و تقدير چنين است : « يوم لا ينفع مال و لا بنون الا حال من اتى . . . - روزى كه مال و فرزندان سودى نمىدهد مگر حال كسى كه . . . » . و از ميان اين چند قول سه قول اول همانطور كه اشاره شد مفاد آيه را مخصوص مىكند به كسانى كه مال و اولاد دارند و آنان را دو طائفه مىكند يكى صاحبان مال و اولاد كه با قلب سليم آمده باشند و دوم صاحبان مال و اولادى كه با چنين قلبى نيامده باشند و اين مال و اولاد تنها به دسته اول سود مىدهد و اما كسانى كه در دنيا مال و اولاد نداشتهاند ، آيه از وضع آنان ساكت است ، و حال آنكه مىدانيم سياق آيه نمىخواهد اين را بفرمايد ، قول چهارم هم كلمه « حال » را تقدير گرفته كه هيچ حاجتى به آن نبوده است . و آيه شريفه از نظر معنا قريب به آيه « الْمالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَالْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَخَيْرٌ أَمَلًا » « 2 » است چيزى كه هست در آيه مورد بحث نفع را به قلب سليم نسبت داده ، كه آن قلبى است كه از ننگ ظلم و تاريكى شرك و گناه سالم باشد ، هم چنان كه در وصف آن روز فرموده : « وَعَنَتِ الْوُجُوه لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْماً » « 3 » و در آيه چهل و شش كهف نفع و ثواب را به باقيات الصالحات نسبت داده است . بعضى « 4 » از مفسرين گفتهاند : اين دو آيه اين احتمال را تاييد مىكند كه استغفار آن جناب براى پدرش ، در حقيقت درخواست هدايت او به سوى ايمان است نه طلب مغفرت معمولى ، چون محال است مثل ابراهيم كسى براى شخصى كه كافر مرده و مىداند كه طلب مغفرت سودى به حال او ندارد طلب مغفرت كند ، چون چنين طلب مغفرتى شفاعتى است ، كه به كافران نمىرسد . البته اينكه استثنا را متصل بدانيم - كه خود اين قائل نيز قائل به آن است - وقتى صحيح مىشود كه ابراهيم پسر صلبى آزر باشد ، ولى ما در داستان آن جناب در سوره انعام فساد اين مطلب را روشن ساخته و گفتيم كه آيات بر خلاف آن تصريح دارد .
--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 3 ، ص 321 . ( 2 ) مال و فرزندان زينت زندگى دنيايند و باقيات الصالحات نزد پروردگار تو ثواب بهترى دارند و سود بيشترى از آنها اميد مىرود . سوره كهف ، آيه 46 . ( 3 ) رويها براى حى قيوم خاضع شد و نوميد گشت كسى كه ظلمى مرتكب شد . سوره طه ، آيه 111 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 100 .