السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

379

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ » ) * - اين جمله ، حكايت كلام دوم فرعون است ، كه از در هوچىگرى و مسخره ، رسالت او را به حاضرين نسبت داد و گفت رسولى كه نزد شما فرستاده شده ، چون خواست بگويد شان من اجل است از اينكه رسولى نزد من فرستاده شود ، در نهايت هم به او نسبت ديوانگى داد ، كه چرا گفت : پروردگار شما و پروردگار شما و پروردگار پدران گذشته شما . . . و اگر اين گفتار وى را تشريح كنيم چنين مىشود كه گويا خواسته است بگويد : اين مرد ديوانه است ، براى اينكه سخنانش آشفته است و حكايت مىكند از اينكه نيروى تعقلش پريشان و آشفته شده ، براى اينكه مىگويد : من رسول رب العالمينم و چون مىپرسم رب العالمين چيست ؟ دوباره همان رب العالمين را با عبارتى ديگر تكرار مىكند و وقتى از سخن او تعجب مىكنم ، دوباره گفتار خود را تفسير كرده مىگويد : رب شما و پدران گذشته شما . * ( « قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ » ) * - از ظاهر سياق بر مىآيد كه مراد از « مشرق » آن طرفى است كه آفتاب و ساير ستارگان آسمان ، طلوع مىكنند و مراد از « مغرب » آن جهتى است كه بر حسب حس ظاهرى ما ، در آن طرف غروب مىكنند ، و مراد از « ما بين آن دو » ، ما بين مشرق و مغرب است كه شامل همه عالم محسوس شده ، در نتيجه عبارت اخراى همان عبارت قبلى مىشود ، كه فرمود : * ( « رَبُّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَما بَيْنَهُمَا » ) * . پس اين جواب ، اعاده همان جواب اول است ، و همان غرض را كه عبارت بود از اتصال تدبير و اتحاد آن ، دنبال مىكند ، البته به بيانى ديگر و آن اين است كه : هر طلوعى وقتى طلوع است كه غروبى هم در مقابلش باشد و وقتى هر طلوعى غروبى داشت ، ناگزير هر مشرق و مغربى وقتى متصور است كه وسطى هم بين آن دو باشد ، هم چنان كه در پاسخ اول ، وقتى آسمان قابل تصور است كه زمينى در مقابلش باشد و وقتى آسمان و زمينى ، متصور است كه واسطه اى هم بين آن دو باشد و وقتى مشرقى به مغربى مرتبط مىشود و هر دوى آنها به وسطى مرتبط مىگردند كه تنها يك تدبير در آنها به كار رود . و خلاصه ، اين قسم از ارتباط و اتحاد غير از يك تدبير نمىپذيرد ، هم چنان كه در عالم انسانيت نيز هر امت موجودى ارتباط وجودى به امتهاى گذشته دارد ، ارتباط پدر ، فرزندى ، و همه انسانهاى گذشته و حاضر يك نوعند و چون نوع يكى است ، تدبير در آن نيز يكى است ، پس مدبر هم يكى است . در آخر جواب اول كه گفت : « اگر اهل يقين باشيد » ، و در آخر جواب مورد بحث كه فرموده : « اگر تعقل كنيد » ، خواسته است جواب عبارت فرعون را بدهد كه از باب استهزاء و اهانت به حاضرين رو كرد كه : « هيچ مىشنويد اين مرد چه مىگويد ؟ » و در آخر هم او را