السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

350

تفسير الميزان ( فارسي )

از همين جا معلوم مىشود اينكه بعضى « 1 » از مفسرين در معناى آيه گفته‌اند كه : منظور از تعبير به « ما كان » افاده اين نكته است كه از ازل خدا مىدانسته كه اينان ايمان نمىآورند صحيح نيست ، زيرا علاوه بر اينكه خلاف آن چيزى است كه از آيه تبادر مىشود ، مطلبى است كه هيچ دليلى در آيه نيست كه مراد از الفاظ آيه چنين معنايى باشد ، بلكه دليل بر خلاف آن هست و آن دلالتى است كه در جمله قبل بود و مىرسانيد كه ملكه اعراض همواره در نفوسشان راسخ بوده است . و از سيبويه نقل شده كه گفته است : كلمه « كان » در جمله * ( « وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ » ) * زايده و صرفا براى پيوند دو طرف خويش است و گرنه معنا همان « و ما اكثرهم مؤمنين » است . ليكن به نظر ما هر چند كه اين سخن در جاى خود صحيح است ، ولى مقام آيه با معنايى كه گذشت مناسبتر است . * ( « وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ » ) * پس خداى تعالى به خاطر اينكه عزيز و مقتدرى است شكست ناپذير ، روىگردانان از ذكرش و مكذبين آياتش و استهزاء كننده به آيات خود را مىگيرد و با عقوبتهاى دنيايى و آخرتى جزا مىدهد . و به خاطر اينكه رحيم است ذكر را بر آنان نازل مىكند تا هدايت شوند و مؤمنين را مىآمرزد و كافران را مهلت مىدهد . بحثى عقلى پيرامون علم صاحب تفسير روح المعانى در ذيل آيه * ( « وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ » ) * از بعضى نقل كرده كه گفته‌اند معناى آيه اين است كه : در علم خدا چنين چيزى نبوده و چون از اين سخن عليت را فهميده‌اند بر آن اعتراض كرده‌اند كه علم خدا علت ايمان نياوردن كفار نمىشود ، زيرا علم تابع معلوم است نه اينكه معلوم تابع علم باشد تا چنانچه هدايت و ايمان بعضىها در علم خدا نباشد علت شود كه آنان ايمان نياورند . آن گاه خود روح المعانى اعتراض را پاسخ داده كه : معناى تابع بودن علم خدا براى معلوم اين است كه علم خداى سبحان در ازل به معلومى معين و حادث ، تابع ماهيت آن باشد

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 62 .