السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
333
تفسير الميزان ( فارسي )
است ، پس ، اينكه فرمود : * ( « وَكانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً » ) * توضيح و تنصيص همان جمله قبلى است كه فرمود : * ( « إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا » ) * ، پس صدر آيه ، دو طرف افراط و تفريط در انفاق را نفى كرده و ذيل آن ، حد وسط در آن را اثبات نموده است . * ( « وَالَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ . . . » ) * اين آيه شريفه ، شرك در عبادت را از بندگان رحمان نفى مىكند و شرك در عبادت اين است كه كسى هم خداى را عبادت كند و هم غير خداى را و اين ، با اصول وثنيت و بتپرستى سازگار نيست ، براى اينكه اصول وثنيت اجازه نمىدهد شخص بتپرست خداى را عبادت كند ، نه به تنهايى و نه با عبادت غير خدا ، بلكه انسان را لايق پرستش خدا ندانسته ، مىگويد بايد آلهه پايينتر از خدا را بپرستيم تا آنها ما را با شفاعت خود به خدا نزديك كنند . بنا بر اين تعبير ، در آيه مورد بحث ( خواندن غير خدا با خدا ) ، يا به منظور اشاره به اين است كه هر چند مشركين تنها غير خدا را مىپرستند و ليكن پرستش شده واقعى آنان نيز به هر حال خداست ، چون پرستش خدا مساله اى است فطرى ، چيزى كه هست مشركين راه را گم كردهاند ، پس ، توجه به سوى غير خدا توجه به خدا و غير خدا است ، هر چند كه نامى از خدا به ميان نياورند . و يا معناى تعبير مذكور اين است كه : بندگان رحمان كسانى هستند كه با وجود خدا ، غير خدا را نمىپرستند ، يعنى مشركين با وجود خدا غير خدا را مىپرستند . و يا تعبير مزبور ، اشاره به اين اعتقاد خرافى است كه عوام مشرك عرب داشتند كه : توجه و توسل به خدايان تنها در خشكى فايده دارد و اما در دريا سودى نمىبخشد ، چون امور درياها تنها به دست خداست و آلهه اى در آن با وى شريك نيستند . در نتيجه مراد از خواندن خدا ، توسل به خدا است در موردى ، يعنى در شدايد دريا ، و توسل به غير او در موردى ديگر ، يعنى در شدايد خشكى . ولى از همه وجوه بهتر وجه وسطى است . و اينكه فرمود : * ( « وَلا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّه إِلَّا بِالْحَقِّ » ) * معنايش اين است كه : در هيچ حالى از احوال ، نفس انسانى را كه خدا كشتن او را حرام كرده نمىكشند ، مگر در يك حال و آن حالى است كه كشتن وى حق باشد ، مثلا به عنوان قصاص و حد بوده باشد . و اينكه فرمود : * ( « وَلا يَزْنُونَ » ) * معنايش اين است كه : عباد رحمان كسانى هستند كه هيچ فرج حرامى را وطى نمىكنند چون مساله زنا در ميان عرب جاهليت امرى متداول و شايع