السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
309
تفسير الميزان ( فارسي )
آيه « أفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه وَأَضَلَّه اللَّه عَلى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلى سَمْعِه وَقَلْبِه وَجَعَلَ عَلى بَصَرِه غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيه مِنْ بَعْدِ اللَّه » « 1 » آمده است . از آنچه كه در معناى آيه گذشت روشن شد كه جمله * ( « اتَّخَذَ إِلهَه هَواه » ) * نظمى طبيعى دارد و آن اين است كه جمله « اتخذ » فعلى است متعدى به دو مفعول كه « الهه » مفعول اول و « هواه » مفعول دوم آن است و همين نظم با سياق سازگارى دارد ، چون گفتگو در سياق آيات ، پيرامون شرك مشركين و عدولشان از پرستش خدا به پرستش بتها و اعراضشان از اطاعت حق ، يعنى اطاعت خدا و رو آوردنشان به اطاعت هوى ، منشا اصلى شرك بود و اين طائفه قبول داشتند كه إله و معبودى مطاع دارند و درست هم فهميده بودند ، چيزى كه هست معتقد بودند آن إله مطاع ، همان هواى نفس خودشان است ، لذا همان را مطاع خود گرفته به جاى اينكه حق را اطاعت كنند آن را اطاعت كردند و هوى را در جاى حق نشاندند ، نه اينكه مطاع را در جاى غير مطاع نشانده باشند ، دقت فرمائيد . با همين بيان روشن مىشود اينكه جمعى « 2 » از مفسرين گفتهاند : « كلمه » هواه « مفعول اول و كلمه » الهه « مفعول دوم فعل » اتخذ « است و چون تعجب همه ناشى از خدا شدن هواست لذا هوى را مقدم ذكر كرده » صحيح نيست . و همچنين كلام بعضى « 3 » ديگر كه گفتهاند اين تقدم و تاخر به منظور افاده حصر بوده ، زيرا همانطور كه گفتيم اصلا تقديم و تاخيرى در نظم آيه نيست ، تا اين محملها را برايش درست كنيم ، مفسرين نامبرده به خاطر همين اشتباه مباحثى طولانى براى توجيه تقديم و تاخير آوردهاند كه ما از ايراد آن چشم پوشيديم ، چون همين مقدار كه ما در تفسير آيه آورديم كافى است - ان شاء اللَّه تعالى . * ( « أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا » ) * كلمه « ام » به اصطلاح اهل فن ، منقطعه است و « حسبان » به معناى ظن و پندار است و ضميرهاى جمع به اعتبار معنا همه به موصولى بر مىگردند كه در آيه قبلى بود و ترديد ميان گوش و عقل از اين نظر است كه وسيله آدمى به سوى سعادت يكى از اين دو طريق است ، يا اينكه خودش تعقل كند و حق را تشخيص داده پيرويش نمايد ، يا از كسى كه
--> ( 1 ) آيا فكر مىكنى چه كسى بعد از خدا مىتواند كسى را كه هواى نفس خويش را معبود گرفته و همان هوى ، او را دانسته گمراه كرده و بر گوش و قلبش مهر نهاده و بر چشمش پرده افكنده هدايت كند ؟ ! . . . سوره جاثيه ، آيه 23 . ( 2 و 3 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 23 .