السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
278
تفسير الميزان ( فارسي )
و اين طرز سخن بر اساس تمثيل است ، مىخواهد قهر الهى را بر جميع اعمال كفار كه به منظور سعادت حيات انجام دادهاند برساند ، و بفهماند كه چگونه مىتواند آنها را باطل سازد ، به طورى كه اثرى در سعادت زندگى ابدى ايشان نداشته باشد ، خداى تعالى را تشبيه به سلطان قاهرى مىكند كه وقتى بر دشمن غلبه مىكند تار و پود زندگىاش را به باد مىدهد ، اثاث خانه و زندگىاش را مىسوزاند ، به طورى كه اثرى از آن باقى نماند . و ميان اين آيه كه دلالت مىكند بر حبط اعمال كفار در آن روز ، با آياتى كه مىفهماند اعمال كفار به خاطر كفر و جرمهايشان در دنيا حبط مىشود ، منافات نيست ، براى اينكه معناى حبط كردن بعد از مرگ اين است كه بعد از مرگ حبط را درك مىكنند ، بعد از آنكه در دنيا از دركشان مخفى بود ، و ما بحث مفصل در معناى حبط را در جلد دوم اين كتاب گذرانديم ، بدانجا مراجعه شود . * ( « أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَأَحْسَنُ مَقِيلًا » ) * مراد از « اصحاب جنت » پرهيزكاران است ، قبلا هم فرموده بود : « قُلْ أذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ » و اين خود دليل بر همين است كه مراد از اصحاب جنت همان متقين هستند . و كلمه « مستقر » و « مقيل » دو اسم مكان از « استقرار » و « قيلوله » هستند ، اما استقرار كه روشن است ، و اما قيلوله - به طورى كه گفتهاند « 1 » - به معناى استراحت در نصف روز است ، چه اينكه همراه با خواب باشد و چه نباشد ، و بايد هم همين طور باشد ، چون در بهشت خواب نيست . و دو كلمه « خير » و « احسن » - به طورى كه گفتهاند « 2 » - از معناى تفضيل ( بهترى ) منسلخ شدهاند ، هم چنان كه كلمه « اهون » در جمله « وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه » « 3 » معناى « آسانتر » نمىدهد ، و نيز كلمه « خير » در جمله « ما عِنْدَ اللَّه خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ » « 4 » معناى بهتر نمىدهد ، چون لهو خوب نيست تا گفته شود آنچه نزد خدا است بهتر از لهو است . و بعيد نيست گفته شود كه صيغه « افعل » و هر چه بدان معنا است ، مانند صيغه « خير - بهتر » بنا بر آنچه ما ترجيح داديم كه صفت مشبهه هستند ، كه با ماده خود دلالت بر تفضيل دارند نه با هيات خود ، در مثل اين گونه موارد منسلخ از معناى تفضيل نيستند باز تفضيل را مىرسانند چيزى كه هست درك طرف و طرز فكر او در اين گونه موارد رعايت شده ، چون
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 167 . ( 3 ) سوره روم ، آيه 27 . ( 4 ) سوره جمعه ، آيه 11 .