السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
268
تفسير الميزان ( فارسي )
حكم خاص است ، و منظور تنها اشاره به مساله مذكور ( قرار دادن انبياء مانند ساير مردم براى فتنه و آزمايش ) است . و معناى جمله * ( « وَكانَ رَبُّكَ بَصِيراً » ) * اين است كه پروردگار تو داناى به صواب و صحيح هر امرى است ، و در نتيجه هر چيزى را در جاى مناسب خود قرار مىدهد ، و نظام اتم عالمى هم به همين منوال جريان يافته ، پس هدف از نظام انسانى كمال هر فردى است ، اگر در راه سعادت است كمال در سعادت ، و اگر در راه شقاوت است كمال در شقاوت ، تا ببينى استعداد و استحقاق كداميك را دارد ، و لازمه آن اين است كه نظام امتحان در ميان همه افراد گسترش يابد و انبياء و هيچ كس ديگرى از آن مستثنا نباشد . در جمله مورد بحث التفاتى از تكلم با غير ، به غيبت به كار رفته ، ( زيرا قبلا مىفرمود ما چنين و چنان كرديم و چون به اين جمله مىرسد نمىفرمايد « و ما بصيريم » بلكه مىفرمايد پروردگارت بصير است ) و نكته آن نظير آن نكته اى است كه در جمله قبلى * ( « تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ . . . » ) * گذشت . بحث روايتى در الدر المنثور است كه ابن اسحاق و ابن جرير و ابن منذر از ابن عباس روايت كردهاند كه عتبه و شيبه پسران ربيعه ، و ابو سفيان پسر حرب ، و نضر بن حارث ، و ابو البخترى ، و اسود بن مطلب ، و زمعة بن اسود ، و وليد بن مغيرة ، و ابو جهل بن هشام ، و عبد اللَّه بن اميه ، و امية بن خلف ، و عاص بن وائل ، و نبيه بن حجاج ، اجتماعى تشكيل داده و گفتند : بفرستيد نزد محمد ، و با او گفتگو و مخاصمه كنيد تا عذرتان موجه باشد ، پس كسى را نزد آن جناب فرستادند كه اشراف قومت اجتماعى تشكيل دادهاند تا با تو گفتگو كنند مىگويد : پس رسول خدا ( ص ) نزد ايشان رفت ، گفتند : اى محمد ما تو را براى اين خواستيم تا عذرمان موجه شود ( و آخرين حرف را به تو بزنيم ) ، و آن اين است كه اگر منظورت از اين سر و صدا كه راه انداخته اى مال دنيا است ، ما از اموال خود برايت مالى گرد مىآوريم ، و اگر اسم و رسم و جاه است ، همگى تو را به سيادت و آقايى خود بر مىگزينيم ، و اگر سلطنت و قدرت است ، همه به سلطنت تو گردن مىنهيم . رسول خدا ( ص ) فرمود : هيچ يك از اين حرفها در من نيست ، و آنچه آوردهام به طمع اموال شما و شهرت در ميان شما و سلطنت بر شما نيست ، و ليكن خدا مرا به