السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

257

تفسير الميزان ( فارسي )

با اين بيان روشن مىشود اينكه بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد : جنات آخرت ، و قصور آن جا است ، صحيح نيست . و از آن فاسدتر گفته بعضى « 2 » ديگر است كه مراد از بهشتها كه نهرها در آن روان باشد بهشت دنيا ، و مراد از قصور ، قصرهاى آخرت است ، و چه بسا گفته خود را تاييد كرده‌اند به اينكه در خصوص جنات به صيغه ماضى تعبير كرد ، كه مناسب با دنيا است ، و فرمود : * ( « إِنْ شاءَ جَعَلَ » ) * و در خصوص قصور به صيغه مضارع تعبير كرد كه مناسب با آخرت است ، و فرمود : « و يجعل » غافل از اينكه فعل واقع در موقع شرط منسلخ از زمان است ، ماضيش معناى گذشته ، و مضارعش معناى آينده را نمىدهد ، و اين اختلاف در تعبير تنها به منظور تفنن ، و تجديد صورت كلام است ( و خدا داناتر است ) . * ( « بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً » ) * در اين جمله از طعن آنان بر رسول خدا ( ص ) ، و اعتراضشان بر آن جناب به غذا خوردن و راه رفتن در كوچه و بازار اعراض شده و فرموده اينها بهانه است ، حقيقت امر غير از اين كلامى است كه به ظاهر مىگويند ، بلكه علت انكارشان بر نبوت تو و طعنشان بر تو ، اين است كه اينان قيامت را قبول ندارند ، و معاد را منكرند ، و معلوم است كه براى كسانى كه اعتقادى به معاد ندارند ، نبوت معنايى ندارد ، و براى كسانى كه قائل به حساب و جزا نيستند دين و شريعت مفهومى ندارد . پس اشاره به سبب اصلى بهانه ها بعد از نقل آنها و پاسخ آنها در اينجا نظير همين جريانات است در سوره اسراء ، كه بعد از ذكر بهانه ها و جواب از آنها سبب اصلى را بيان نموده ، مىفرمايد : « قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا وَما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أبَعَثَ اللَّه بَشَراً رَسُولًا » « 3 » . جمعى « 4 » از مفسرين گفته‌اند : جمله * ( « بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ » ) * حكايت يكى ديگر از اباطيل آنها است ، ( نه بيان علت اصلى ) ، هم چنان كه جمله * ( « وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِه آلِهَةً » ) * حكايت يكى از اباطيل ديگر آنها مربوط به مساله توحيد است ، و جمله * ( « وَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْكٌ » ) * و همچنين جمله * ( « وَقالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ . . . » ) * يكى مربوط به مساله كتاب و ديگرى مربوط به مساله رسالت است .

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 239 و 240 . ( 3 ) بگو منزه است پروردگار من ، مگر من جز بشرى رسولم ؟ ليكن وقتى قرآن آمد جلوگير مردم از ايمان به خدا نبود ، مگر اين فكر كه آيا خدا بشرى را رسول مىكند ؟ سوره اسراء ، آيات 93 و 94 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 18 ، ص 240 و 241 .