السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
25
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ) * . . . * ( فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً » ) * . بيان مفردات آيه در جزء پانزدهم سوره حج جلد قبلى اين كتاب گذشت و در اينكه فرموده : « * ( فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ) * » استعاره اى است به كنايه اى لطيف . * ( « ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ » . ) * كلمه « انشاء » به طورى كه راغب مىگويد به معناى ايجاد چيزى و تربيت آن است ، هم چنان كه « نشا » و « نشاة » به معناى احداث و تربيت چيزى است و از همين جهت به جوان نورس مىگويند : « ناشئ » « 1 » . در اين جمله سياق را از خلقت ، به انشاء تغيير داده و فرموده : « * ( ثُمَّ أَنْشَأْناه خَلْقاً آخَرَ ) * » با اينكه ممكن بود بفرمايد : « ثم خلقناه . . . » و اين به خاطر آن است كه دلالت كند بر اينكه آنچه به وجود آورديم چيز ديگرى ، و حقيقت ديگرى است غير از آنچه در مراحل قبلى بود ، مثلا ، علقه هر چند از نظر اوصاف و خواص و رنگ و طعم و شكل و امثال آن با نطفه فرق دارد الا اينكه اوصافى كه نطفه داشت از دست داد و اوصافى همجنس آن را به خود گرفت . خلاصه ، اگر عين اوصاف نطفه در علقه نيست ليكن در همجنس آن هست مثلا اگر سفيد نبود قرمز مىباشد و هر دو از يك جنسند به نام رنگ ، به خلاف اوصافى كه خدا در مرحله اخير به آن داده و آن را انسان كرده كه نه عين آن اوصاف در مراحل قبلى بودند و نه همجنس آن ، مثلا در « انشاء » اخير ، او را صاحب حيات و قدرت و علم كرد . آرى ، به او جوهره ذاتى داد ( كه ما از آن تعبير مىكنيم به « من » ) كه نسخه آن در مراحل قبلى يعنى در نطفه و علقه و مضغه و عظام پوشيده به لحم ، نبود هم چنان كه در آن مراحل ، اوصاف علم و قدرت و حيات نبود ، پس در مرحله اخير چيزى به وجود آمده كه كاملا مسبوق به عدم بود يعنى هيچ سابقه اى نداشت . ضمير در « انشاناه » - به طورى كه از سياق بر مىآيد - به انسان در آن حالى كه استخوانهايى پوشيده از گوشت بود بر مىگردد ، چون او بود كه در مرحله اخير خلقتى ديگر پيدا كرد ، يعنى ، صرف ماده اى مرده و جاهل و عاجز بود ، سپس موجودى زنده و عالم و قادر شد پس ماده بود و صفات و خواص ماده را داشت ، سپس چيزى شد كه در ذات و صفات و خواص مغاير با سابقش مىباشد و در عين حال اين همان است ، و همان ماده است پس مىشود گفت آن را به اين مرحله در آورديم و در عين حال غير آن است ، چون نه در ذات با آن شركت
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « نشا » .