السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

222

تفسير الميزان ( فارسي )

رشته تسبيح را دارد ، كه اگر پاره شود ، دانه ها از هم گسيخته و متفرق مىشوند ، و چه بسيار متفرق شده هايى كه ديگر جمع نشد ، و عرب در امروز هر چند كه اندكند ، ولى با دين اسلام بسيار شده و با وحدت و اجتماعى كه به دست آورده عزيز و نيرومند گشته ، پس تو سر جاى خود بمان ، و مبادا كه حركت كنى ، چون تو به منزله قطب آسيايى ، بايد كه به دست عرب اين آسيا را بچرخانى ، و آتش جنگ را بدون اينكه خودت مباشرت كنى برافروخته سازى ، چون اگر خودت از جايت تكان بخورى دشمنانى كه در اقطار جزيرة العرب هستند از جا كنده مىشوند ، و حركت مىكنند ، آن وقت دل واپسى تو نسبت به مركز و زنان و كودكانى كه به جاى گذاشته اى بيشتر از دل واپسيت نسبت به لشگر دشمن خواهد بود ، علاوه دشمنان غير عرب مىگويند : اين بزرگ عرب و ريشه ايشان است ، كه اگر او را از پاى در آوريد و اين ريشه را قطع كنيد براى هميشه راحت مىشويد ، و همين خود اهتمام ايشان را در جنگ و طمع آنان را به پيروزى بيشتر مىكند . و اما اينكه راجع به عدد افراد دشمن صحبت كردى ، مگر ما در گذشته با كثرت عدد پيروز مىشديم ، هرگز چنين نبود ، بلكه تنها رمز موفقيت ما نصرت و معاونت خدايى بود « 1 » . مؤلف : صاحب روح المعانى با اين حديث استدلال كرده بر اينكه مراد از « استخلاف » در آيه ظهور و غلبه اسلام و ارتفاع قدر آن در زمان خلفاى راشدين است « 2 » ، و حال آنكه حديث از اين معانى به كلى اجنبى است ، بلكه از اجنبى بودن گذشته ، بر خلاف ادعاى او دلالت دارد ، چون از كلام آن جناب برمىآيد كه وعده خدا درباره نصرت دين و مؤمنين هنوز تا به آخر انجاز نشده ، و مسلمين در آن روز در بين راه آن بودند ، چون امام ( ع ) به عمر دلگرمى داد كه « و اللَّه منجز وعده - خدا به وعده خود وفا مىكند » و نيز از اين حديث به خوبى برمىآيد كه در آن روز هنوز دين اسلام به آن تمكنى كه خدا وعده داده نرسيده بود ، و خوف مسلمين مبدل به امنيت نگشته بود ، و چگونه امنيت موعود رسيده بود و حال آنكه به حكم اين حديث مسلمانان در ميان دو خوف قرار داشتند ، يكى دشمنان داخلى كه با حكومت مركزى پيمان داشتند ، كه از فرصت استفاده نموده پيمان خود بشكنند ، و به زنان و كودكان شبيخون بزنند ، يكى هم دشمنان خارجى ؟ . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابى الشعثاء روايت كرده كه گفت : من با

--> ( 1 ) نهج البلاغه فيض ، ص 442 ، خطبه 146 . ( 2 ) تفسير روح المعانى ، ج 18 ، ص 202 .