السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

207

تفسير الميزان ( فارسي )

در جمله « قُلْ لا تُقْسِمُوا » ايشان را از سوگند خوردن نهى مىكند و جمله « طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ » خبرى است كه مبتدايش حذف شده و آن ضميرى است كه به خروج بر مىگردد ، ( يعنى خروج اطاعت خداست ، احتياج به سوگند ندارد ) و اين جمله در مقام تعليل نهى از سوگند است ، و به همين جهت به فصل آمده ( يعنى با واو عطف وصل به ما قبل نشده ) و جمله « إِنَّ اللَّه خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ » تتمه تعليل است . و معناى آيه اين است كه : سوگند خوردند با غليظترين سوگندشان كه هر آينه اگر ايشان را امر به خروج به سوى جهاد كنى خارج خواهند شد ، به ايشان بگو قسم نخوريد ، براى اينكه خارج شدن به جهاد ، طاعت خدا ، و عملى پسنديده و جزو دين است ، و عملى است واجب كه ديگر در واجب كردنش سوگند غليظ لازم ندارد ، اگر سوگند مىخوريد كه خدا و رسول را راضى كنيد ، خدا به آنچه مىكنيد دانا است ، و فريب قسمهاى غليظ شما را نمىخورد . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : مراد از « خروج » بيرون شدن از خانه و اموال است ، در صورتى كه رسول بدان حكم كند . و جمله « طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ » مبتدايى است براى خبر حذف شده ، و تقدير آن « طاعة معروفة للنبى خير من اقسامكم - طاعت پيغمبر به نحو پسنديده بهتر است از سوگند خوردنتان » ، مىباشد . و معناى آيه اين است كه با غليظترين سوگند به خدا قسم خوردند كه اگر به ايشان امر كنى و عليه آنان در منازعاتشان حكم نمايى كه از خانه و اموال خود بيرون شوند ، حتما بيرون خواهند شد ، به ايشان بگو : سوگند نخوريد ، براى اينكه پيغمبر را به خوبى اطاعت كردن بهتر از سوگند خوردن به خدا است و خدا دانا است به آنچه مىكنيد . ولى اين حرف صحيح نيست ، زيرا هر چند كه اتصال آيه را به ما قبل تاكيد مىكند و وجه قبلى اين فايده را ندارد ، ولى متاسفانه با تصريحى كه قبلا مبنى بر رد دعوت به سوى حكم خدا و رسول و تن دادن به حكم بين آنان كرده بودند نمىسازد ، چون با اين اعراض صريح از حكم خدا و رسول او ، ديگر معنا ندارد كه براى رسول خدا ( ص ) سوگند بخورند كه اگر ما را امر كنى كه از ديار و اموال خود بيرون شويم بيرون خواهيم شد ، و اين ناسازگارى خيلى واضح است . مگر آنكه بگوييم آنان كه سوگند خوردند غير از كسانى بودند كه دعوت خداى را رد

--> ( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 24 ، ص 23 .