السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

155

تفسير الميزان ( فارسي )

جمع بصر است كه همان عضو بيننده باشد و از اينجا معلوم مىشود كه كلمه « من » در جمله * ( « مِنْ أَبْصارِهِمْ » ) * براى ابتداى غايت است ، و يا براى بيان جنس ، و يا تبعيض باشد كه هر يك را مفسرى « 1 » گفته ، و معنايش اين است كه مؤمنين چشمپوشى را از خود چشم شروع كنند . پس در جمله * ( « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ » ) * از آنجايى كه كلمه « يغضوا » مترتب بر « قل - بگو » مىباشد نظير ترتبى كه جواب شرط بر شرط دارد قهرا دلالت مىكند بر اينكه قول در اينجا به معناى امر است ، و معناى جمله اين است كه به مؤمنين امر كن كه چشم خود را بپوشند ، و تقدير آن اين است كه : « ايشان را امر به غض و چشمپوشى كن كه اگر امر بكنى چشم خود را مىپوشند » ، و اين آيه به جاى اينكه نهى از چشمچرانى كند ، امر به پوشيدن چشم كرده و فرقى ندارد ، آن امر اين نهى را هم افاده مىكند و چون مطلق است نگاه به زن اجنبى را بر مردان ، و نگاه به مرد اجنبى را بر زنان تحريم فرموده . و جمله * ( « وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ » ) * نيز به معناى اين است كه به ايشان امر كن تا فرج خود را حفظ كنند و كلمه « فرجه » و « فرج » به معناى شكاف در ميان دو چيز است كه با آن از عورت كنايه آورده‌اند ، و در قرآن كريم هم كه سرشار از اخلاق و ادب است هميشه اين كنايه را استعمال كرده ، به طورى كه راغب گفته در عرف هم به خاطر كثرت استعمال مانند نص و اسم صريح براى عورت شده است « 2 » . و مقابله اى كه ميان جمله * ( « يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ » ) * با جمله * ( « يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ » ) * افتاده ، اين معنا را مىرساند كه مراد از « حفظ فروج » پوشاندن آن از نظر نامحرمان است ، نه حفظ آن از زنا و لواط كه بعضى پنداشته‌اند ، در روايت هم از امام صادق ( ع ) رسيده كه فرمود : تمامى آياتى كه در قرآن درباره حفظ فروج هست به معناى حفظ از زنا است ، به غير اين آيه كه منظور در آن حفظ از نظر است . و بنا بر اين ممكن است جمله اولى از اين دو جمله را با جمله دومى تقييد كرده ، و گفت مدلول آيه تنها نهى از نظر كردن به عورت ، و امر به پوشاندن آن است . آن گاه به مصلحت اين حكم اشاره نموده ، و با بيان آن مردم را تحريك مىكند كه مراقب اين حكم باشند و آن اشاره اين است كه مىفرمايد : « اين بهتر شما را پاك مىكند ، علاوه بر اين خدا به آنچه مىكنيد با خبر است » .

--> ( 1 ) كشاف ، ج 3 ، ص 229 و روح المعانى ، ج 18 ، ص 138 . ( 2 ) مفردات راغب ، ماده « فرج » .