السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
100
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « ألَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى عَلَيْكُمْ . . . » ) * يعنى به ايشان گفته مىشود : « آيا آيات من براى شما خوانده نشد و آيا شما نبوديد كه آنها را تكذيب مىكرديد ؟ » . * ( « قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَكُنَّا قَوْماً ضالِّينَ » ) * كلمه « شقوت و شقاوت و شقاء » ضد سعادت است ، و سعادت هر چيزى خيرى است كه مختص به او است و شقاوتش نداشتن آن خير است و به عبارت ديگر : شقاوت به معناى شر مختص به هر چيزى است . * ( « غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا » ) * - يعنى پروردگارا شقاوت ما بر ما غلبه كرد و اگر شقاوت را به خود نسبت دادند ، اشاره است به اينكه خودشان نيز در غلبه شقاوتشان مؤثر و دخيل بودهاند و آن را به سوء اختيار خود براى خود انتخاب كردند ، به دليل اينكه دنبال اين آيه گفتند : « پروردگارا ما را از دوزخ در آور كه اگر اين دفعه همان خطاها را تكرار كنيم ستمكار خواهيم بود » ، چون در اين جمله وعده حسنات مىدهند . و اگر سعادت و شقاوت اختيارى و اكتسابى نباشد ، وعده معنا ندارد ، چون اگر از جهنم به سوى دنيا باز گردند تازه همان حال اول را خواهند داشت . ولى در عين اينكه خود را مقصر دانستهاند ، در عين حال خود را مغلوب شقاوت هم دانستهاند ، به اين معنا كه نفس خويش را چون صفحه اى بى رنگ دانستهاند كه هم مىتوانسته رنگ سعادت قبول كند و هم به رنگ شقاوت در آيد ، چيزى كه هست شقاوت بر آنها غلبه كرده و محل را به زور اشغال نموده ، اما اين شقاوت ، شقاوت خودشان بوده ، « شقوتنا » شقاوتى بوده كه در صورت سوء اختيار و ارتكاب گناهان حتمى بوده است ، چون در اول خود را مانند صفحه اى بى رنگ و خالى از سعادت و شقاوت فرض كردند ، پس اگر در عين حال شقاوت را شقاوت خود دانستهاند ، اين ارتباط به خاطر همان سوء اختيار و ارتكاب گناهان است . و كوتاه سخن اينكه ، مىخواهيم بگوييم : در اين جمله اعتراف كردهاند بر اينكه شقاوت جزء ذاتشان نبوده ، بلكه بدانها ملحق و عارض شده و وقتى هم عارض شده كه حجت بر آنها تمام بوده ، چون اين سخن را بعد از اعتراض خداى تعالى به ميان آوردند ، كه پرسيد : « آيا آيات من بر شما تلاوت نمىشد . . . » . اهل دوزخ بعد از جمله مذكور گفتند * ( « وَكُنَّا قَوْماً ضالِّينَ » ) * و با اين جمله اعتراف خود را تاكيد كردند . و اين اعتراف مؤكد را بدان جهت كردند كه به اين وسيله از عذاب خلاصى