السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

35

تفسير الميزان ( فارسي )

نموده ، و نيز در اول سوره مريم او را به عبوديت و در سوره انعام در عداد انبيايش شمرده ، و از صالحينش و از مجتبينش خوانده ، كه عبارتند از مخلصون و همچنين از مهديونش دانسته است . تاريخ زندگيش - قرآن كريم از تاريخ زندگى آن جناب غير از دعاى او در طلب فرزند و استجابت دعايش و تولد فرزندش يحيى چيزى نياورده ، و اين قسمت از زندگى آن جناب را بعد از نقل سرگذشتش با مريم كه چگونه عبادت مىكند و چگونه خدا كرامتها را به او داده نقل كرده است . آرى در اين قسمت فرموده زكريا متكفل امر مريم شد ، چون مريم پدرش عمران را از دست داده بود ، و چون بزرگ شد از مردم كناره گيرى كرد ، و در محرابى كه در مسجد به خود اختصاص داده بود مشغول عبادت شد ، و تنها زكريا به او سر مىزد ، و هر وقت به محراب او مىرفت مىديد نزد او رزقى آماده است ، مىپرسيد اين غذا را چه كسى برايت آورده ؟ مىگفت : اين از ناحيه خداى تعالى است كه خداى تعالى به هر كه بخواهد بدون حساب روزى مىدهد . در اينجا طمع زكريا به رحمت خدا تحريك شد ، خداى خود را خواند ، و از او فرزندى از همسرش درخواست نمود ، و ذريه طيبه اى مسألت كرد ، و با اينكه او خودش مردى سالخورده ، و همسرش زنى نازا بود ، دعايش مستجاب شد ، و در حالى كه در محراب خود به نماز ايستاده بود ملائكه ندايش دادند : اى زكريا خداى تعالى تو را به فرزندى كه اسمش يحيى است بشارت مىدهد ، زكريا براى اينكه قلبش اطمينان يابد و بفهمد اين ندا از ناحيه خدا بوده و يا از جاى ديگر ، پرسيد پروردگارا آيتى به من بده كه بفهمم اين ندا از تو بود ، خطاب آمد آيت و نشانه تو اين است كه سه روز زبانت از تكلم با مردم بسته مىشود ، و سه روز جز با اشاره و رمز نمىتوانى سخن بگويى ، و همين طور هم شد ، از محراب خود بيرون شده نزد مردم آمد ، و به ايشان اشاره كرد كه صبح و شام تسبيح خدا گوئيد ، و خدا همسر او را اصلاح نموده يحيى را بزائيد ( سوره آل عمران ، آيات 37 - 41 ، سوره مريم ، آيات 2 - 11 ، سوره انبياء آيات 89 - 90 ) . قرآن كريم در باره سرانجام و مال امر او و چگونگى درگذشتش چيزى نفرموده ، ولى در اخبار بسيارى از طرق شيعه و سنى آمده كه قومش او را به قتل رساندند ، بدين صورت كه وقتى تصميم گرفتند او را بكشند او فرار كرده و به درخت پناهنده شد ، درخت شكافته شد و او در داخل درخت قرار گرفته درخت به حال اولش برگشت ، شيطان ايشان را به نهانگاه وى خبر داد ، و گفت كه بايد درخت را اره كنيد ، ايشان همين كار را كردند و آن جناب را با اره دو نيم نمودند ، و به اين وسيله از دنيا رفت .