السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

13

تفسير الميزان ( فارسي )

وراثت ، وراثت علم و مراد از رضايت عمل صالح باشد ، در جواب مىگوييم : براى چنين درخواستى جمله * ( « وَاجْعَلْه رَبِّ رَضِيًّا » ) * كافى بود ، و ديگر حاجت نبود كه وارث بخواهد ، چون كلمه « رضى » و « مرضى » اگر قيد عمل و يا اخلاق و يا غير آن ، به آن اضافه نشود يعنى نگوييم « مرضى العمل » و يا « مرضى الاخلاق » و آن را مطلق بياوريم مرضى مطلق و به تمام معنا خواهد بود ، و مرضى مطلق آن كسى است كه هم عملش صالح باشد و هم علمش ، و نظير اين اشكال را به آن كسى كه احتمال داده بود منظور از رضى ، مرضى نزد مردم باشد ، كرديم . نزديك به اين وجه در فساد اين احتمال است كه « منظور از وراثت ، وراثت تقوى و كرامت باشد و حضرت زكريا از پروردگارش طلب كرد كه به او فرزندى ببخشد كه داراى همان قرب و كرامتى باشد كه او دارد » ، چون مناسب با اين حال اين است كه زكريا فرزندى طلب كند كه داراى آن قرب و كرامتى باشد كه حضرت مريم داشته است ، و يا مطلق قرب و كرامت ، نه اينكه فرزندى درخواست كند كه به او آن قرب و كرامتى منتقل گردد كه خود دارد . علاوه بر اين با جمله * ( « وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي » ) * ناسازگار است ، براى اينكه او در اين جمله مىگويد : من مىترسم بعد از مرگم چيزهايى كه بايد از انسان به فرزندش منتقل شود به خويشاوندانم منتقل گردد ، پس او مىترسد از اينكه مواليش مالك مال او شوند ، نه اينكه بترسد مواليش داراى قرب و منزلت و تقوى و كرامت گردند ، و اين معنا ندارد كه يك پيغمبرى نسبت به خويشاوندانش اين چنين بخلى داشته باشد كه بعد و يا قبل از مرگش داراى تقوى و كرامت گردند ، زيرا انبياء جز صلاح و سعادت خلق آرزويى ندارند . و اينكه بعضى « 1 » گفته‌اند « خويشاوندان زكريا اشرار بنى اسرائيل بوده‌اند ، و آن جناب از اين مىترسيده كه پس از وى به لوازم جانشينش در امت عمل نكنند » حرف درستى نيست ، زيرا اگر مقصود از خلافت و جانشينى خلافت باطنى و الهى است كه قطعا قابل ارث بردن نيست تا بود و نبود نسب در آن فرق داشته باشد . علاوه بر اينكه نبوت هيچگاه از مورد خود تخلف نمىكند و جز افراد واجد اهليت ، پيغمبر نمىشوند ، پس ديگر چه جاى ترس هست . و اگر مقصود از خلافت ، جانشينى ظاهرى و دنيايى است كه با نسب ارث برده مىشود ، و كسى كه منسوب نيست ارث نمىبرد ، چنين خلافتى مانند مال ، يكى از وسائل زندگى مادى است ، و با اين حال چه فائده اى دارد كه ما با اصرار كلمه ارث در آيه را از ارث

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 16 ، ص 61 .