السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
547
تفسير الميزان ( فارسي )
استفاده و سود انجام مىشود و وقتى خسران تحقق مىيابد كه كاسب از سعى و كوشش خود به غرضى كه داشته ، نرسد ، بلكه نتيجه عمل اين شود كه مثلا چيزى از سرمايه هم از بين برود ، و يا حد اقل منفعتى عايد نگردد در نتيجه سعيش بىنتيجه شود . و اين همان است كه آيه شريفه آن را « ضلال سعى » خوانده ، كانه راه استفاده گم شده ، و راهى كه پيموده به خلاف آن هدفى كه داشته است منتهى گرديده . حال كه اين مطلب روشن گرديد مىگوييم : چه بسيار مىشود كه انسان در كسب و كارش خاسر مىشود و به خاطر استاد نبودن در كسب و يا در راه آن و يا به خاطر عواملى ديگر كه احيانا اتفاق مىافتد از نتيجه بى بهره مىشود . و اين خسرانى است كه اميد زوالش هست ، چون معمولا پس از يكى دو بار اشتباه ، تجربه مىآموزد و ما فات را جبران مىكند . و چه بسا مىشود كه آدمى خاسر مىگردد ولى به خيال خود نتيجه گرفته است . ضرر مىكند و به خيال خود سود برده است . اينچنين خسران و ضررى اميدى به زوال و جبرانش نيست . آدمى در زندگى دنيا جز سعى براى سعادت خود كارى نمىكند ، و جز كوشش براى رسيدن به چنين هدفى همى ندارد ، و اين انسان اگر طريق حق را بپيمايد و به غرض خود نائل شود و سعادتمند بشود كه هيچ ، و اگر راه خطا را برود و نفهمد كه دارد خطا مىرود خاسر است ليكن همين خاسر خسرانش قابل زوال است و اميد نجات دارد . اما اگر راه خطا رفت و به غير حق اصابت كرد و همان باطل را پذيرفت تا آنجا كه وقتى هم كه حق برايش جلوه كرد از آن اعراض نمود ، و دلباخته استكبار و تعصب جاهلانه خود بود ، چنين كسى از هر خاسرى خاسرتر است و عملش از عمل هر كس ديگرى بىنتيجه تر ، زيرا اين خسرانى است كه زايل نمىشود ، و اميد نمىرود كه روزى مبدل به سعادت شود و به همين جهت است كه خداى تعالى مىفرمايد : * ( « الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً » ) * . و اينكه كسى با روشن شدن بطلان اعمالش ، باز هم آن را حق بپندارد از اين جهت است كه دلش مجذوب زينتهاى دنيا و زخارف آن شده ، و در شهوات غوطه ور گشته لذا همين انجذاب به ماديت او را از ميل به پيروى حق و شنيدن داعى آن و پذيرفتن نداى منادى فطرت باز مىدارد ، هم چنان كه در جاى ديگر قرآن آمده : « وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ » « 1 » و نيز آمده : « وَإِذا قِيلَ لَه اتَّقِ اللَّه أَخَذَتْه الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ » « 2 » پس پيروى هواى نفس و از در عناد و
--> ( 1 ) حق را انكار كردند در حالى كه دلهايشان بدان يقين داشت . سوره نمل آيه 14 . ( 2 ) و چون به او گفته شود از خدا بترس غرورش او را به گناه و لجبازى وا مىدارد . سوره بقره آيه 206 .