السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
516
تفسير الميزان ( فارسي )
و از جمله آن اختلافات اختلافى است كه در تاريخ زندگى سلطنت ذو القرنين است ، در بعضى از روايات « 1 » آمده كه بعد از نوح ، و در بعضى « 2 » ديگر در زمان ابراهيم و هم عصر وى مىزيسته ، زيرا ذو القرنين حج خانه خدا كرده و با ابراهيم مصافحه نموده است ، و اين اولين مصافحه در دنيا بوده . و در بعضى « 3 » ديگر آمده كه وى در زمان داوود مىزيسته است . باز از جمله اختلافاتى كه در روايات اين داستان هست اختلاف در مدت سلطنت ذو القرنين است . در بعضى « 4 » از روايات آمده كه سى سال ، و در بعضى « 5 » ديگر دوازده سال ، و در روايات ديگر مقدارهايى ديگر گفته شده . اين بود جهات اختلافى كه هر كه به تاريخ مراجعه نمايد و اخبار اين داستان را در جوامع حديث از قبيل الدر المنثور ، بحار ، برهان و نور الثقلين از نظر بگذراند به آنها واقف مىگردد . و در كتاب كمال الدين به سند خود از اصبغ بن نباته روايت كرده كه گفت : ابن الكواء در محضر على ( ع ) هنگامى كه آن جناب بر فراز منبر بود برخاست و گفت : يا امير المؤمنين ما را از داستان ذو القرنين خبر بده ، آيا پيغمبر بوده و يا ملك ؟ و مرا از دو قرن او خبر بده آيا از طلا بوده يا از نقره ؟ حضرت فرمود : نه پيغمبر بود ، و نه ملك . و دو قرنش نه از طلا بود و نه از نقره . او مردى بود كه خداى را دوست مىداشت و خدا هم او را دوست داشت ، او خيرخواه خدا بود ، خدا هم برايش خير مىخواست ، و بدين جهت او را ذو القرنين خواندند كه قومش را به سوى خدا دعوت مىكرد و آنها او را زدند و يك طرف سرش را شكستند ، پس مدتى از مردم غايب شد ، و بار ديگر به سوى آنان برگشت ، اين بار هم زدند و طرف ديگر سرش را شكستند ، و اينك در ميان شما نيز كسى مانند او هست « 6 » . مؤلف : ظاهرا كلمه « ملك » در اين روايت به فتح لام ( فرشته ) باشد نه به كسر آن ( پادشاه ) ، براى اينكه در رواياتى كه به حد استفاضه از آن جناب و از ديگران نقل شده همه او
--> ( 1 ) در تفسير عياشى ( ج 2 ، ص 351 ، ح 87 ) از اصبغ از على ( ع ) . ( 2 ) الدر المنثور ( ج 4 ، ص 242 ) از ابن مردويه و غير او از عبيد بن عمير ، و در نور الثقلين ( ج 3 ، ص 288 ، ح 181 ) از امالى شيخ از امام باقر ( ع ) و در عرائس ابن اسحاق . ( 3 ) الدر المنثور از ابن ابى حاتم و ابن عساكر از مجاهد . ( 4 ) برهان ( ج 2 ، ص 479 ، ح 2 ) از برقى از موسى بن جعفر ( ع ) . ( 5 ) الدر المنثور ( ج 4 ، ص 247 ) از ابن ابى حاتم از وهب . ( 6 ) اكمال الدين ، ط انتشارات اسلامى ، ص 393 .