السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

512

تفسير الميزان ( فارسي )

اسامى ديگر كه آنها نيز بسيار است . و از آن جمله اختلاف در اين است كه چرا او را ذو القرنين خوانده‌اند ؟ در بعضى « 1 » از روايات آمده كه قوم خود را به سوى خدا دعوت كرد ، او را زدند و پيشانى راستش را شكافتند پس زمانى از ايشان غايب شد ، بار ديگر آمد و مردم را به سوى خدا خواند ، اين بار طرف چپ سرش را شكافتند ، بار ديگر غايب شد پس از مدتى خداى تعالى اسبابى به او داد كه شرق و غرب زمين را بگرديد و به اين مناسبت او را ذو القرنين ناميدند . و در بعضى « 2 » ديگر آمده كه مردم او را در همان نوبت اول كشتند ، آن گاه خداوند او را زنده كرد ، اين بار به سوى قومش آمد و ايشان را دعوت نمود ، اين بار هم كتكش زدند و به قتلش رساندند ، بار ديگر خدا او را زنده كرد و به آسمان دنياى بالا برد ، و اين بار با تمامى اسباب و وسائل نازلش كرد . و در بعضى « 3 » ديگر آمده كه : بعد از زنده شدن بار دوم در جاى ضربتهايى كه به او زده بودند دو شاخ بر سرش روئيده بود ، و خداوند نور و ظلمت را برايش مسخر كرد ، و چون بر زمين نازل شد شروع كرد به سير و سفر در زمين و مردم را به سوى خدا دعوت كردن . مانند شير نعره مىزد و دو شاخش رعد و برق مىزد ، و اگر قومى از پذيرفتن دعوتش استكبار مىكرد ظلمت را بر آنان مسلط مىكرد ، و ظلمت آن قدر خسته شان مىكرد تا مجبور مىشدند دعوتش را اجابت كنند . و در بعضى « 4 » ديگر آمده كه : وى اصلا دو شاخ بر سر داشت ، و براى پوشاندنش همواره عمامه بر سر مىگذاشت ، و عمامه از همان روز باب شد ، و از بس كه در پنهان كردن آن مراقبت داشت هيچ كس غير از كاتبش از جريان خبر نداشت ، او را هم اكيدا سفارش كرده بود كه به كسى نگويد ، ليكن حوصله كاتبش سر آمده به ناچار به صحرا آمد ، و دهان خود را به

--> ( 1 ) در كتاب برهان ( ج 2 ، ص 487 ، ح 33 ) از صدوق از اصبغ از على ( ع ) و در تفسير قمى ( ج 2 ، ص 41 ) از ابى بصير از امام صادق ( ع ) و در خصال از ابى بصير از امام صادق ( ع ) آمده . ( 2 ) در تفسير عياشى ( ج 2 ، ص 341 ح 79 ) از اصبغ از على ( ع ) و در الدر المنثور ( ج 4 ، ص 241 ) از ابن مردويه از طريق ابى الطفيل از على ( ع ) نقل شده و عياشى ( ج 2 ، ص 340 ح 73 ) نيز آن را نقل كرده و در معناى آن روايت ديگرى نيز هست . ( 3 ) تفسير عياشى ( ج 2 ، ص 341 ح 79 ) از اصبغ از على ( ع ) و در الدر المنثور از عده اى از وهب ابن منبه چيزى نظير آن نقل شده . ( 4 ) در الدر المنثور ( ج 4 ، ص 242 ) از ابى الشيخ از وهب ابن منبه .