السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
479
تفسير الميزان ( فارسي )
شامل مىشود و هم بالغ را ، و بنا بر اين احتمال ، معنا چنين مىشود « آيا بدون قصاص نفس برى از گناه مستوجب قتل را كشتى ؟ » . * ( « لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً نُكْراً » ) * - يعنى كارى بس منكر و زشت كردى ، كه طبع آن را ناشناس مىداند ، و جامعه بشرى آن را نمىشناسد . و اگر سوراخ كردن كشتى را « امر » يعنى كارى خطرناك خواند كه مستعقب مصائبى است و كشتن جوانى بى گناه را كارى منكر خواند بدين جهت است كه آدمكشى در نظر مردم كارى زشتتر و خطرناكتر از سوراخ كردن كشتى است . گو اينكه سوراخ كردن كشتى مستلزم غرق شدن عده زيادى است ، و ليكن در عين حال چون به مباشرت نيست ، و آدمكشى به مباشرت است ، لذا آدمكشى را « نكر » خواند . * ( « قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً » ) * . معناى اين جمله روشن است ، و زيادى كلمه « لك » يك نوع اعتراضى است به موسى كه چرا به سفارشش اعتناء نكرد . و نيز اشاره به اين است كه گويا نشنيده كه در اول امر به او گفته بود : * ( « إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً » ) * . و يا اگر شنيده خيال كرده كه شوخى كرده است ، و يا با او نبوده ، و لذا گويا مىگويد : اينكه گفتم * ( « إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً » ) * با تو بودم ، و غير از تو منظورى نداشتم . * ( « قالَ إِنْ سَأَلْتُكَ عَنْ شَيْءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً » ) * . ضمير در « بعدها » به « هذه المرة » و يا « هذه المسالة » كه در تقدير است برمىگردد ، و معنايش اين مىشود كه : اگر بعد از اين دفعه و يا بعد از اين سؤال بار ديگر سؤالى كردم ديگر با من مصاحبت مكن ، يعنى ديگر مىتوانى با من مصاحبت نكنى . * ( « قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّي عُذْراً » ) * يعنى به عذرى كه از ناحيه من باشد رسيدى ، و به نهايتش هم رسيدى . * ( « فَانْطَلَقا حَتَّى إِذا أَتَيا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها . . . » ) * . آن كلامى كه در آيه قبل در باره * ( « فَانْطَلَقا » ) * و * ( « فَقَتَلَه » ) * گذشت عينا در اين آيه نيز در جملات « فانطلقا » « فابوا » « فوجدا » « فاقامه » مىآيد . جمله * ( « اسْتَطْعَما أَهْلَها » ) * صفت آن قريه است ، و اگر فرمود : « تا آمدند به آن دهى كه ( اين صفت داشت كه ) از اهلش غذا خواستند » و نفرمود « بدهى كه از ايشان غذا خواستند » براى اين است كه تعبير « دهى كه از ايشان غذا خواستند » تعبير بدى است ، به خلاف اينكه اول گفته شود آمدند نزد دهى و اهل در تقدير گرفته شود ، چون قريه هم نصيبى از آمدن به سويش