السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
468
تفسير الميزان ( فارسي )
غرق كنى حقا كه كارى ناشايسته كردى ( 71 ) . گفت : مگر نگفتم كه تو تاب همراهى مرا ندارى ( 72 ) . گفت : مرا به آنچه فراموش كردهام بازخواست مكن و كارم را بر من سخت مگير ( 73 ) . پس برفتند تا پسرى را بديدند و او را بكشت . گفت : آيا نفس محترمى كه كسى را نكشته بود بيگناه كشتى حقا كارى قبيح كردى ( 74 ) . گفت : مگر به تو نگفتم كه تو به همراهى من هرگز شكيبايى نتوانى كرد ( 75 ) . گفت اگر بعد از اين چيزى از تو پرسيدم مصاحبت من مكن كه از جانب من معذور خواهى بود ( 76 ) . پس برفتند تا به دهكده اى رسيدند و از اهل آن خوردنى خواستند و آنها از مهمان كردنشان دريغ ورزيدند ، در آنجا ديوارى يافتند كه مىخواست بيفتد ، پس آن را به پا داشت و گفت : كاش براى اين كار مزدى مىگرفتى ( 77 ) . گفت اينك ( موقع ) جدايى ميان من و تو است و تو را از توضيح آنچه كه توانايى شكيبايىاش را نداشتى خبردار مىكنم ( 78 ) . اما كشتى براى مستمندانى بود كه در دريا كار مىكردند خواستم معيوبش كنم ، چون كه در راهشان شاهى بود كه همه كشتىها را به غصب مىگرفت ( 79 ) . اما آن پسر ، پدر و مادرش مؤمن بودند ترسيدم به طغيان و انكار دچارشان كند ( 80 ) . و خواستم پروردگارشان پاكيزه تر و مهربانتر از آن عوضشان دهد ( 81 ) . اما ديوار از دو پسر يتيم اين شهر بود و گنجى از مال ايشان زير آن بود ، و پدرشان مردى شايسته بود ، پروردگارت خواست كه به رشد خويش رسند و گنج خويش بيرون آرند ، رحمتى بود از پروردگارت ، و من اين كار را از پيش خود نكردم ، چنين است توضيح آن چيزها كه بر آن توانايى شكيبايى آن را نداشتى ( 82 ) . بيان آيات در اين آيات داستان موسى و برخوردش در مجمع البحرين با آن عالمى كه تاويل حوادث را مىدانست براى رسول خدا ( ص ) تذكر مىدهد ، و اين چهارمين تذكرى است كه در اين سوره دنبال امر آن جناب به صبر در تبليغ رسالت تذكار داده مىشود تا هم سرمشقى باشد براى استقامت در تبليغ و هم تسليتى باشد در مقابل اعراض مردم از ذكر خدا و اقبالشان بر دنيا ، و هم بيانى باشد در اينكه اين زينت زودگذر دنيا كه اينان بدان