السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

436

تفسير الميزان ( فارسي )

مىكند همه و همه تنها مملوك خداى سبحان است ، و خدا آنها را به انسان داده و از ملك خودش بيرون نياورده ، و هر چه را كه به انسان داده و آدمى را متلبس بدان نموده با مشيت خود نموده ، كه اگر نمىخواست انسان خودش مالك هيچ چيز نبود ، پس انسان نمىتواند مستقل از خداى سبحان باشد ، نه در ذاتش ، و نه در آثار ذاتش ، و نه در چيزى از اسباب هستى كه در اختيار دارد . مرد مؤمن در پاسخ رفيقش مىگويد : تو مشتى خاك و سپس قطره اى نطفه بودى كه بويى از انسانيت و مردانگى و آثار مردانگى را مالك نبودى و خداى سبحان هر چه را كه دارى به تو داد ، و به مشيتش تمليك كرد ، و هم اكنون نيز مالك حقيقى آنچه دارى همو است ، و با اين حال چگونه به او كفر مىورزى و ربوبيت او را مىپوشانى ؟ تو كجا و استقلال كجا ؟ . * ( « لكِنَّا هُوَ اللَّه رَبِّي وَلا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً » ) * در قرائت مشهور كلمه « لكن » با تشديد و بدون الف وصل قرائت شده كه در هنگام وقف بىحركت خوانده مىشود ، و به طورى كه گفته‌اند : اصل آن « لكن انا » بوده كه همزه « انا » بعد از نقل فتحه اش به نون حذف شده ، و دو نون در يكديگر ادغام گرديده كه در حالت وصل با نون مشدده و با صداى بالا و بدون الف قرائت مىشود ، و در حالت وقف با الف ، مانند كلمه « انا » كه ضمير تكلم است و در حالت و صلى به صورت « ان » ، يعنى الف و نون بدون همزه ، و در حالت وقفى با همزه قرائت مىشود . در آيه مورد بحث لفظ « ربى » مكرر شده كه در نوبت دوم از باب به كار بردن ظاهر در جاى ضمير آمده ، و گرنه حق سياق اين بود كه به صورت ضمير و به عبارت : « لا اشرك به احدا » آمده باشد ، و از اين جهت اسم ظاهر آمده كه به علت حكم اشاره كرده باشد ، چون تعليق حكم بر وصف عليت را مىرساند ، گويى كه گفته است : « لا اشرك به احدا لانه ربى - من احدى را شريك او قرار نمىدهم چون او پروردگار من است » و جائز نيست كسى را شريك او بدانم ، و اين بيان حال هر مرد مؤمنى است كه در قبال كفار و ادعاهايى كه ايشان بر خود مىكنند بايد خاطر نشان سازد . * ( « وَلَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّه لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه » ) * . اين جمله تتمه كلام مرد مؤمن در خطاب به رفيق كافرش مىباشد كه او را توبيخ و ملامت مىكند كه در هنگام ورود به باغش دچار غرور گشته و گفت : گمان نمىكنم ابدا اين باغ نابود شود ، و به وى مىگويد : چرا در آن هنگام نگفتى * ( « ما شاءَ اللَّه لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه » ) * و