السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

431

تفسير الميزان ( فارسي )

مورد نظر نيست « 1 » و حقا نكته اى است لطيف . و اينكه فرمود : * ( « وَهُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِه » ) * از اين جهت ظالم بوده كه نسبت به رفيقش تكبر ورزيده كه گفته است : * ( « أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا » ) * چون اين كلام كشف مىكند از اينكه وى دچار عجب به خويشتن و شرك به خدا و تكبر به رفيقش و نسيان خدا و ركون به اسباب ظاهرى بوده كه هر يك از اينها به تنهايى يكى از رذائل كشنده اخلاقى است . و در جمله * ( « قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِه أَبَداً » ) * كلمه « بيد » و « بيدودة » به معناى هلاكت و نابودى است ، و كلمه « هذه » اشاره به جنت است . و اگر جمله را به طور فصل آورد براى اين است كه در واقع جواب از سؤالى تقديرى است ، گويا بعد از آنكه فرمود : « * ( وَدَخَلَ جَنَّتَه ) * - داخل باغش شد » شخصى پرسيده : آن گاه چه كرد ؟ در جوابش فرموده : گفت گمان نمىكنم تا ابد اين باغ از بين برود . و اينكه از بقاى باغ خود و فناناپذيرى آن اينطور تعبير كرده ( كه گمان نمىكنم اين باغ از بين برود ) از باب كنايه است ، و خواسته است بگويد : فرض نابودى آن فرضى غير قابل اعتناء است كه حتى گمان آن هم نمىرود . پس معناى جمله مزبور اين مىشود كه بقاى اين باغ و دوام آن از چيزهايى است كه نفس بدان اطمينان دارد ، و در آن هيچ ترديدى نمىكند تا به فكر نابودى آن بيفتد و احتمالش را بدهد . و اين جريان نمودار حال آدمى است و مىفهماند كه به طور كلى دل آدمى به چيزى كه فانى مىشود تعلق نمىگيرد ، و اگر تعلق نگيرد نه از آن جهت است كه تغيير و زوال مىپذيرد ، بلكه از اين جهت است كه در آن بويى از بقاء استشمام مىكند ، حال هر كسى به قدر فهمش نسبت به بقاء و زوال اشياء فكر مىكند ، در هر چيزى هر قدر بقاء ببيند به همان مقدار مجذوب آن مىشود و ديگر به فروض فنا و زوال آن توجه نمىكند ، و لذا مىبينى كه وقتى دنيا به او روى مىآورد دلش بدان آرامش و اطمينان يافته سرگرم بهره گيرى از آن و از زينتهاى آن مىشود و از غير آن يعنى امور معنوى منقطع مىگردد ، هواها يكى پس از ديگرى برايش پديد مىآيد آرزوهايش دور و دراز مىگردد ، تو گويى نه براى خود فنايى مىبيند ، و نه براى نعمتهايى كه در دست دارد زوالى احساس مىكند و نه براى آن اسبابى كه به كام او در جريان است انقطاعى سراغ دارد . و نيز او را مىبينى كه وقتى دنيا پشت به او مىكند دچار ياس و نوميدى گشته هر روزنه اميدى كه هست از ياد مىبرد ، و چنين مىپندارد كه اين

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 2 ، ص 721 .