السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

398

تفسير الميزان ( فارسي )

استخوانهاى ايشان در مدتى بيش از سيصد سال قبل از بين رفته است » . اشكال مهمتر اين روايت اين است كه از عبارت « استخوانهاى ايشان در مدتى بيش از سيصد سال قبل از بين رفته » برمىآيد كه از نظر اين روايت داستان اصحاب كهف در اوائل تاريخ ميلادى و يا قبل از آن رخ داده ، و اين حرف با تمامى روايات اين داستان مخالف است ، جز آن روايتى كه تاريخ آن را قبل از مسيح دانسته . اشكال ديگرى كه به روايت ابن عباس وارد است اين است كه در آن آمده : يكى گفت يك روز خوابيديم يكى گفت دو روز ، و اين حرف با قرآن كريم هم مخالف است ، براى اينكه قرآن نقل مىكند كه گفتند : * ( « لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ » ) * و اتفاقا كلام قرآن كريم با اعتبار عقلى هم سازگار است ، زيرا كسى كه نفهميده چقدر خوابيده نهايت درجه اى كه احتمال دهد بسيار خوابيده باشد يك روز يا كمى كمتر از يك روز است ، و اما دو شبانه روز آن قدر بعيد است كه هيچ از خواب برخاسته اى احتمالش را نمىدهد . از اين هم كه بگذريم در روايت داشت : بزرگترشان گفت اختلاف مكنيد ، كه اختلاف مايه هلاكت هر قومى است . و اين يكى از سخنان باطل است ، زيرا آن اختلافى مايه هلاكت است كه در عمل به چيزى باشد ، و اما اختلاف نظرى امرى نيست كه اجتناب پذير باشد ، و هرگز مايه هلاكت نمىشود . اشكال ديگرى كه به آن وارد است اين است كه : در آخرش داشت : وقتى جوان وارد غار شد مردم نفهميدند كجا رفت ، و از نظرشان ناپديد گشت . گويا مقصود ابن عباس اين بوده كه وقتى جوان وارد غار شد دهنه غار از نظرها ناپديد شد نه خود آن جوان ، خلاصه خدا غار مزبور را ناپديد كرد ، ولى اين حرف با آنچه در صدر خود آيه هست نمىسازد كه از ظاهرش بر مىآيد كه غار مزبور در آن ديار معروف بوده . مگر اينكه بگويى آن روز غار را از چشم و نظر پادشاه و همراهانش ناپديد كرده و بعدها براى مردم آشكارش ساخته است . و اما اينكه در صدر روايت از قول ابن عباس نقل شده كه گفت : « رقيم لوحى از قلع بوده كه اسامى اصحاب كهف در آن نوشته شده بود » مطلبى است كه در معنايش روايات ديگرى نيز آمده ، از آن جمله روايتى است كه عياشى در تفسير « 1 » خود از احمد بن على از امام صادق ( ع ) آورده ، و در روايت ديگرى انكار آن از خود ابن عباس نقل شده ، چنانچه در الدر المنثور از سعيد بن منصور و عبد الرزاق و فارابى و ابن منذر و ابن ابى حاتم و زجاجى

--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 321 .