السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

390

تفسير الميزان ( فارسي )

بعلاوه در ذيل اين روايت عبارتى است كه ما آن را نقل نكرديم ، چون احتمال داديم جزو روايت نباشد بلكه كلام خود قمى و يا روايت ديگرى باشد ، و آن اين است كه جمله * ( « وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعاً » ) * جزو كلام اهل كتاب است ، و جمله * ( « قُلِ اللَّه أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا » ) * رد آن است ، و حال آنكه در بيان سابق ما اين معنا از نظر خواننده گذشت كه سياق آيات با اين حرف مخالف است و نظم بليغ قرآنى آن را نمىپذيرد . در بيان داستان اصحاب كهف از طريق شيعه و سنى روايات « 1 » بسيارى وجود دارد و ليكن خيلى با هم اختلاف دارند ، به طورى كه در ميان همه آنها حتى دو روايت ديده نمىشود كه از هر جهت مثل هم باشند . مثلا يك اختلافى كه در آنها هست اين است كه در بعضى از آنها مانند روايت بالا آمده كه پرسشهاى قريش از آن جناب چهار تا بوده : يكى اصحاب كهف دوم داستان موسى و عالم و سوم قصه ذو القرنين چهارم قيام قيامت . و در بعضى ديگر آمده كه پرسش از سه چيز بوده : اصحاب كهف و ذو القرنين و روح . در اين روايات آمده كه علامت صدق دعوى رسول خدا ( ص ) اين است كه از اصحاب كهف و ذو القرنين جواب بگويد ، و از آخرى يعنى روح جواب ندهد ، و آن جناب از آن دو جواب داد و در پاسخ از روح آيه آمد : « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . . . » و از آن جواب نداد . و شما خواننده محترم در بيان آيه مذكور متوجه شديد كه آيه در مقام جواب ندادن نبود و نخواسته از جواب دادن طفره برود بلكه حقيقت و واقع روح را بيان مىكند پس نبايد گفت كه آن جناب از سؤال در باره روح جواب نداد . و از جمله اختلافاتى كه در بيشتر روايات هست اين است كه اصحاب كهف و اصحاب رقيم يك جماعت بوده‌اند . و در بعضى ديگر آمده كه اصحاب رقيم طايفه ديگرى بوده‌اند كه خداى تعالى نامشان را با اصحاب كهف آورده . ولى از توضيح داستان اصحاب رقيم اعراض نموده . آن گاه روايت مزبور قصه اصحاب رقيم را چنين آورده كه سه نفر بودند از خانه بيرون شدند تا براى خانواده هاى خود رزقى تهيه كنند ، در بيابان به رگبار باران برخوردند ، ناچار به غارى پناهنده شدند ، و اتفاقا در اثر ريزش باران سنگ بسيار بزرگى از كوه حركت كرده درست جلو غار آمد و آن را بست و اين چند نفر را در غار حبس كرد . يكى از ايشان گفت : بياييد هر كس كار نيكى دارد خداى را به آن سوگند دهد تا اين

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 31 و الدر المنثور ، ج 4 ، ص 210 ، مجمع البيان ، ج 6 ، ص 415 روح المعانى ، ج 15 ، ص 210 .