السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

365

تفسير الميزان ( فارسي )

مىنمودند خود را به اختيار گرفتار كفر و شرك نموده و عذرشان موجه نمىشد ( آرى ناچارى و اضطرار به اختيار منافاتى با اختيار ندارد مثلا كسى كه خود را به اختيار از هواپيما پرتاب مىكند ديگر در بين زمين و آسمان اختيارى ندارد ، نه مىتواند برگردد و نه مىتواند از سقوط و متلاشى شدن خود جلوگيرى كند ولى اين نتوانستن رفع ملامت از او نمىكند ) . البته ديگران هم جوابهاى ديگرى از اين اشكال داده‌اند كه قانع كننده نيست ، مثلا يكى « 1 » گفته : اكراه بر كفر گاهى سبب مىشود شيطان آدمى را به تدريج استدراج نموده و نظر او را برگرداند و راستى به كفر معتقدش كند ، و در اين اعتقاد باطل پا بر جايش سازد . و ليكن اين جواب صحيح نيست ، براى اينكه اگر چنين خوفى بود مىبايست بفرمايد : « و يخاف عليكم ان لا تفلحوا ابدا » يعنى در اين صورت ترس آن هست كه هرگز رستگار نشويد ، نه اينكه بطور قطع بفرمايد هرگز رستگار نمىشويد . بعضى « 2 » ديگر از اشكال اينطور جواب داده‌اند كه ممكن است منظور اين باشد كه كفار از راه دوستى و خواهش شما را به دين خود برگردانند . ولى سياق با اين توجيه سازگارى ندارد . بعضى « 3 » ديگر جواب داده‌اند كه ممكن است در آن روز تقيه جائز نبوده ، و به هيچ وجه كسى نمىتوانسته اظهار كفر كند ، قهرا در چنين فرضى عود به ملت كفر هر چند تقيتا باشد عدم فلاح ابدى را مستلزم است ، اين جواب نيز ناتمام است ، براى اينكه دليلى بر آن نيست و صرف احتمال ، كافى در رفع اشكال نمىباشد . و سياق محاوره اى كه از ايشان حكايت شده يعنى از جمله * ( « قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ » ) * - تا آخر دو آيه - سياق عجيبى است كه از كمال محبتشان به يكديگر در راه خداى تعالى و برادريشان در دين و مساواتشان در بين يكديگر و خيرخواهى و اشفاق نسبت به هم خبر مىدهد . همانطور كه قبلا هم گفتگويش گذشت در جمله * ( « رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِما لَبِثْتُمْ » ) * بر موقفى از توحيد اشاره كرده‌اند كه نسبت به صاحبان و گويندگان جمله * ( « لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ » ) * رفيعتر و كاملتر است . و اما برادرى و مواساتشان از اينجا فهميده مىشود كه يكى از ايشان وقتى مىخواهد پيشنهاد كند كه كسى را بفرستيم شهر به يكى از رفقايش نمىگويد تو برخيز برو ، مىگويد

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 232 . ( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 457 .