السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
33
تفسير الميزان ( فارسي )
فرمود : در آن حال نزديكيش به پروردگار همان قدر بوده است كه قرآن در باره اش فرموده : « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » ابو بصير به آن جناب عرض كرد « قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى » يعنى چه ؟ فرمود : ما بين دستگيره كمان تا سر كمان سپس فرمود : ميان آن دو حجابى است داراى تلألؤ و به نظرم مىرسد ، فرمود حجابى است از زبرجد . پس رسول خدا « ص » از دريچه اى به قدر سوراخ سوزن عظمتى را كه جز خدا نمىداند مشاهده نمود . . . « 1 » . مؤلف : آيات سوره نجم هم مؤيد اين روايت است كه مىگويد معراج دو بار اتفاق افتاد : « صلواتى » هم كه در اين روايت بود ظاهرا بايد درست باشد چون معناى صلوات در لغت به معنى ميل و انعطاف است . و ميل و انعطاف از خداى سبحان ( بطورى كه گفته شد ) « رحمت » و از عبد « دعا » است . گفتارى هم كه جبرئيل از خداى تعالى در صلواتش نقل كرد كه مىفرمايد : « رحمت من از غضبم پيشى گرفته » خود مؤيد اين معنا است . و نيز به همين جهت بود كه جبرئيل آن جناب را در آن موقف نگاهداشت موقفى كه خود او گفت هيچ فرشته و پيغمبرى بدانجا راه نيافته است ، و لازمه اين وصفى كه براى آن موقف كرده اين است كه موقف مذكور واسطه اى ميان خلق و خالق و آخرين حدى از كمال بوده كه ممكن است يك انسان بدانجا برسد ، پس حد نامبرده همان حدى است كه رحمت الهى در آن ظهور كرده ، و از آنجا به ما دون و پائينتر افاضه مىشود ، و به همين جهت در آنجا باز داشته شد كه رحمت خداى را ( به خود و بمادون خود ) ببيند . و در مجمع البيان خلاصه آنچه را كه از روايات استفاده مىشود چنين آورده است كه : رسول خدا ( ص ) فرمود : جبرئيل در موقعى كه من در مكه بودم نزد من آمد و گفت اى محمد ! برخيز و من برخاسته با او به طرف درب به راه افتادم و ديدم كه ميكائيل و اسرافيل نيز با او آمدهاند . جبرئيل براق را - كه حيوانى بزرگتر از الاغ و كوچكتر از قاطر بود و صورتى چون گونه انسان و دمى چون دم گاو و يالى چون يال اسب و پاهايى چون پاهاى شتر داشت - حاضر كرد بر پشت آن جلى بهشتى بود و دو بال از قسمت رانهايش بر آمده بود ، گامش به اندازه اى بود كه چشمش كار مىكرد جبرئيل خطاب به من گفت سوار شو . من سوار شدم و به راه افتادم تا به بيت المقدس رسيدم . آن گاه داستان را نقل كرده تا رسيده به اينجا كه وقتى به بيت المقدس رسيدم فرشتگانى از آسمان فرود آمده از ناحيه رب العزة به من بشارت دادند و احترام كردند و من در
--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 1 ، ص 442 ، ح 13 .