السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
307
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « قُلْ آمِنُوا بِه أَوْ لا تُؤْمِنُوا ) * . . . * ( وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعاً » ) * . مراد از * ( « الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِه » ) * كسانىاند كه قبل از نزول قرآن ، خدا و آيات او را مىشناختند ، چه از يهود و چه از نصارى و چه از غير ايشان ، بنا بر اين هيچ جهتى ندارد كه ما آن را به طائفه معينى اختصاص دهيم . مگر آنكه كسى بگويد : از سياق استفاده مىشود كه مقصود از آن ، علماى اهل حقند كه دينشان منسوخ نشده باشد و چنين كسانى منحصرا علماى مسيحيت خواهند بود چون قبل از نزول قرآن دين غير منسوخ همان نصرانيت بود و منظور از علماى ايشان آنهايند كه از دين خدا روى برنگردانده و آن را دستخوش تحريف نكردند . و به هر حال مقصود از اينكه فرمود : « قبل از آن علم داده شدند » اين است كه براى فهم كلمه حق و قبول آن مستعد شدند چون مجهز به فهم حقيقت معناى حق گشته بودند ، در نتيجه حق بودن قرآن كريم هم در دلهاى ايشان ايجاد خضوع بيشترى كرده است . * ( « يَخِرُّونَ لِلأَذْقانِ سُجَّداً » ) * - كلمه « اذقان » جمع « ذقن » به معناى چانه است كه محل اجتماع دو طرف صورت است ، و « خرور كردن ذقن » به معناى به خاك افتادن براى سجده است ، و كلمه « سجدا » نيز همين معنا را بيان مىكند . و اگر از ميان جهات مختلف صورت ، از پيشانى و گونه و چانه ، تنها چانه را ذكر كرده براى اين است كه چانه از ديگر جهات صورت به زمين نزديكتر است و در هنگام به خاك افتادن زودتر به زمين مىرسد . و چه بسا كه گفته باشند : « مقصود از اذقان همه صورت است كه به طور مجاز ، جزء صورت را بر كل آن اطلاق نمودهاند » . * ( « وَيَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا » ) * - يعنى خداى را از هر نقيصه و از آن جمله خلف وعده منزه مىدارند . از سياق آيات قبل استفاده مىشد كه مقصود از وعده ، وعده اى است كه خداى تعالى به بعثت و زنده كردن مجدد خلق داده بود ، و اين در قبال اصرارى است كه مشركين بر نبودن بعث و انكار معاد داشتند هم چنان كه در آيات سابق بر اين نيز ، مكرر نقل شد . * ( « وَيَخِرُّونَ لِلأَذْقانِ يَبْكُونَ وَيَزِيدُهُمْ خُشُوعاً » ) * - قبلا خرور براى سجده را كه معناى خشوع را مىرساند فرموده بود ، در اين جمله مجددا آن را به اضافه گريه آورده تا معناى خضوع را افاده كند ، زيرا « خرور » به تنهايى تذلل و اظهار حقارت با جوارح بدنى است و « خشوع »
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 15 ، ص 189 .