السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
281
تفسير الميزان ( فارسي )
ايمان نمىآوريم * ( « حَتَّى تَفْجُرَ » ) * تا آنكه بشكافى * ( « لَنا مِنَ الأَرْضِ » ) * براى ما از زمين مكه با همه كمآبيش « ينبوعا » چشمه آبى كه آبش خشك نشود « او تكون - اعجازا - لك » تا اينكه به عنوان معجزه براى تو بوده باشد * ( ( جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهارَ ) ) * باغى از خرما و انگور كه در آن نهرها جارى سازى « خلالها » در وسط آن بهشت « تفجيرا » جارى ساختنى * ( « أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ » ) * و يا آسمان را فرو ريزى همانطور كه خودت ( در سخنانت ) ادعا كردى . ( اين جمله اشاره است به حكايت كلام خدا كه فرموده بود : « أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفاً مِنَ السَّماءِ » « 1 » و از همين جا فهميده مىشود كه سوره اسرى بعد از سوره سبأ نازل شده ) * ( « عَلَيْنا كِسَفاً » ) * يا آسمان را بر سر ما قطعه قطعه فرو ريزى * ( « أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّه وَالْمَلائِكَةِ قَبِيلًا » ) * و يا خدا و ملائكه را در مقابل چشم ما حاضر كنى تا آنها را ببينيم * ( « أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ » ) * و يا خانه اى از طلا داشته باشى * ( « أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ » ) * و يا به آسمان بالا روى * ( « وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ » ) * و هرگز به بالا رفتنت ايمان نياوريم « * ( حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا ) * » تا آنكه بر ما نازل كنى * ( « كِتاباً نَقْرَؤُه » ) * كتابى را كه بخوانيم . * ( « قُلْ سُبْحانَ رَبِّي هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا » ) * . در اين جمله رسول خدا ( ص ) را فرمان مىدهد تا از معجزات پيشنهادى ايشان پاسخ گفته ايشان را بر جهل و لجاجتشان آگاهى دهد ، لجاجتى كه بر هيچ عاقلى پوشيده نيست ، زيرا ايشان كارهاى بس بزرگى را پيشنهاد و از رسول خدا ( ص ) توقع مىكنند كه بيشتر آنها از تحت قدرت او خارج است و جز قدرت غيبى الهى كسى ياراى آنها را ندارد ، حتى برخى از آنها كه اصلا محال بالذات است مانند آوردن خدا و ملائكه در برابر چشم ايشان و به اين هم قناعت نكردند ، اى كاش مىگفتند : ما ايمان نمىآوريم تا آنكه از خدايت درخواست كنى كه چنين و چنان كند و اين امور غير معقول و غير ممكن را از خدا مىخواستند ، ولى اين چنين نگفتند ، بلكه گفتند ما به تو ايمان نمىآوريم مگر وقتى كه تو خودت نهر و چشمه جارى سازى و چه كنى و چه كنى . اگر منظورشان اين بوده كه آن جناب به اين عنوان كه يك فرد از افراد بشر است اين كارها را انجام دهد كه زهى نفهمى ، زيرا بشر كجا و چنين قدرت مطلقه و غير متناهى و محيط حتى بر محالات ذاتى كجا ؟ و اگر مقصودشان اين بوده كه آن جناب از اين جهت كه مدعى رسالت است چنين كارهايى را بكند كه زهى لجاجت ، زيرا رسالت كجا چنين
--> ( 1 ) سوره سبأ ، آيه 9 .