السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

269

تفسير الميزان ( فارسي )

نظير اين برهان در معلول بالنسبة به سائر علل جريان داشته اثبات مىكند كه ميان علتها و معلولها نيز سنخيت و رابطه وجود برقرار است ، و علت فاعلى از آنجايى كه اقتضا دارد وجود معلول را و وجود دهنده آن است . ذات نايافته از هستى بخش كى تواند كه شود هستىبخش ناگزير بايد خودش واجد كمال وجودى معلول باشد ، و همچنين معلوم ممثل و مجسم كننده وجود علت باشد ( البته در مرتبه نازله اى ) . همين معنا را مرحوم صدر المتالهين به وجهى دقيق و لطيفتر بيان فرموده ، و آن اين است كه معلول در هست شدن محتاج علت فاعلى است و ذاتش وابسته و مربوط به آن است ، و با اينكه اين فقر جزء ذات معلول است ديگر معنا ندارد كه از مرحله ذاتش عقب افتاده و بعد از وجود آن پيدا شود ، و جداى از هم باشند ، چه در چنين صورتى ذات معلول ، بىنياز از علت ، و خود ، مستقل از آن مىبود ، و در چنين فرضى ديگر معلول نبود ، و اين خود خلف فرض است ، چون فرض ما معلول بودن معلول است ، پس وقتى ذات معلول جداى از فقر نبوده ، و فقر عين ذاتش شد پس از وجود جز وجودى رابط و غير مستقل بهره اى ندارد ، و وجودش عين ربط با علت است ، و آن استقلالى كه آدمى در به دو نظر در وجود او مىبيند در حقيقت استقلال او نيست ، بلكه استقلال علت او است كه در او مشاهده مىكند ، پس بنا بر اين وجود معلول از وجود علت خود حكايت نموده و آن را در همان حدى كه خود از وجود دارد مجسم مىسازد . دنباله بحث سابق از نظر قرآن دقت در آيات قرآنى ترديدى براى انسان باقى نمىگذارد كه قرآن كريم موجودات را با همه اختلافى كه در نسخه آنها و در نوع آنها وجود دارد آيات خداى تعالى دانسته كه اسماء و صفات او را مجسم مىسازند ، و هيچ موجودى نيست مگر آنكه هم در اصل وجودش و هم در هر جهتى از جهات كه در وجودش فرض شود آيت خداى تعالى و اشاره كننده به ساحت عظمت و كبريايى اوست ، و آيت كه به معناى علامت يعنى دلالت كننده است ، از جهت اينكه آيت است وجودش وجود مرآت و آينه اى است كه فانى در صاحب آيت است و بى او استقلال ندارد زيرا اگر در وجودش يا جهتى از جهات وجودش مستقل مىبود ديگر از اين جهت آيت و نشانگر و دلالت كننده به سوى او نبود و اين خلف فرض است زيرا فرض كرديم كه وجود موجودات و تمامى جهات وجودشان آيات خدايند .