السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

257

تفسير الميزان ( فارسي )

مجراى اسباب - مىكنيم سرگرم به ظواهر اسباب شده و دل به آن مىبندد و ما را فراموش مىكند و شكر ما را به جاى نمىآورد ، وقتى مختصر شرى به او برسد و در نتيجه خيرى را از او بگيرد و يا جلوى اسباب خير را ببندد دچار ياسى شديد و نوميدى از خير مىگردد ، چون او دل همه به اسباب داده بود و دارد از كار افتادن اسباب را مىبيند چطور دچار نوميدى نشود ؟ آرى او پروردگار خود را در اجراى اين اسباب هيچكاره مىدانست . اين آيه حال انسانهاى عادى را توصيف مىكند كه در محيط زندگى قرار گرفته كه حاكم در آن عرف و عادت است ، وقتى نعمتهاى الهى - از حال و جاه و فرزندان و چيزهاى ديگر - به سويش سرازير است ، و اسباب ظاهرى هم سر سازگارى دارند همه اميد و دلگرميش متوجه آن اسباب شده و دل به آنها مىدهد ، و در دلش ديگر جاى فارغى براى ياد خدا نمىماند تا او را شكر بگزارد ، و به همين جهت وقتى شرى به او مىرسد و بعضى از نعمتهاى الهى از او سلب مىشود به كلى از خير مايوس مىگردد ، چون جاى ديگرى را سراغ ندارد ، همه اميدش اسباب ظاهرى بود كه آن هم روى ترش كرده و پشت كرده است . اين حال غير از حال يك انسان فطرى است كه ذهنش به عادت و رسوم مشوب نگشته ، و عرف و عادت در دلش هيچ نقشى را بازى نكرده و دخل و تصرفى ندارد . آرى ، انسانى كه با تاييد الهى و يا به خاطر پيشامدى ، اسباب ظاهرى را فراموش كرده به فطرت ساده خود برگشته همواره چشم اميد به خداى خود دوخته رفع گرفتاريها را از او مىخواهد نه از اسباب . پس آدمى داراى دو حال است يكى حال فطرى كه او را در هنگام گرفتارى و برخورد با شر هدايت به رجوع پروردگارش مىكند و يكى حال عادى او كه در آن حال اسباب ظاهرى ميان او و ياد پروردگارش حايل گشته دلش را از رجوع به خدا و ياد او و شكر او مشغول مىسازد ، آيه مورد بحث اين حال دومى را وصف مىكند نه حال اولى را . از همين جا روشن مىگردد كه ميان اين آيه و آياتى كه افاده مىكند كه انسان وقتى به سختى و گرفتارى دچار شود به ياد خداى تعالى افتاده و پروردگار خود را مىخواند ، هيچ منافاتى نيست ، مانند آيه : « وَإِذا مَسَّكُمُ الضُّرُّ فِي الْبَحْرِ ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِيَّاه » « 1 » و آيه : « وَإِذا مَسَّ الإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِه أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً » « 2 » و همچنين آيات ديگر ، چون همانطور كه

--> ( 1 ) و چون گرفتاريها بيچاره تان كند خدايان دروغى فراموش و گم مىشوند تنها به ياد او مىافتيد . سوره اسرى ، آيه 67 . ( 2 ) چون مرض و گرفتارى آدمى را گرفت به هر پهلو بغلتد ما را مىخواند بنشيند ما را مىخواند بايستد ما را مىخواند . سوره يونس ، آيه 12 .