السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
255
تفسير الميزان ( فارسي )
يك سرمايه اصلى داشتند و آن دين فطريشان بود . كه هر دل ساده و سالمى به آن ملهم است ، ولى ايشان به خاطر كفرى كه به خدا و آيات او ورزيدند از اين سرمايه اصلى كاستند و چون به قرآن كفر ورزيده و بدون منطق و دليل بلكه به ستم از آن اعراض نمودند ، همين قرآن خسران ايشان را دو چندان نموده و نقصى روى نقص قبليشان اضافه مىكند ، البته اين در صورتى است كه از آن فطرت اصلى چيزى در دلهايشان مانده باشد ، و گرنه هيچ اثرى در آنها نخواهد داشت ، و لذا به جاى اينكه بفرمايد : « يزيد الظالمين خسارا - در ستمگران خسران را زيادتر مىكند » فرمود « * ( وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً ) * - در ظالمان اثرى جز خسران ندارد » يعنى در آن كس كه از فطرت اصليش چيزى نمانده هيچ اثر ندارد و در آن كسانى كه هنوز از موهبت فطرتشان مختصرى مانده اين اثر را دارد كه كمترش مىكند . از اينجا است كه به خوبى روشن مىشود كه حاصل معناى آيه اين است كه قرآن بر صحت و استقامت مؤمنين مىافزايد و سعادتى بر سعادت و استقامتى بر استقامتشان اضافه مىكند ، و اگر در كافران هم چيزى زياد كند آن چيز عبارت از نقص و خسران خواهد بود . مفسرين در معناى صدر و ذيل آيه وجوه ديگرى ذكر كردهاند كه ما از مطرح كردن آن خوددارى نموديم ، اگر كسى بخواهد بيشتر اطلاع حاصل كند بايد به تفاسير آنان مراجعه نمايد . از جمله حرفهايى كه زدهاند يكى اين است كه مراد از « شفاء » در آيه اعم از شفاى مرضهاى روحى از قبيل جهل و شبهه و شك و ملكات زشت نفسانى است ، و بلكه مرضهاى جسمى را هم شامل است ، زيرا با تبرك به آيات كريمه قرآن و نوشتن و همراه داشتن آنها مرضهاى بدنى هم معالجه مىشود « 1 » . ما هم در اين نظر حرفى نداريم و ليكن اگر اين عموميت صحيح باشد بايد در صدر و ذيل آيه هر دو صحيح باشد و بگوئيم همانطور كه به كمك آيه هاى قرآن و نوشتن و خواندن آن مرضها و ناخوشىها بر طرف مىشود ، همچنين از همان راه دشمنى دشمنان دين و ظلم ظالمين و كيد كافرين دفع و باطل مىگردد ، و در نتيجه باز قرآن جز خسران اثرى براى كفار ندارد ، اينهم در جاى خود مطلبى است . در آيه شريفه زياد شدن خسران كفار را مجازا به خود قرآن نسبت داده . زيرا خسران
--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 90 ، جزء 15 ، چاپ بيروت .