السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
252
تفسير الميزان ( فارسي )
هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ » كه در آيات قبلى بود آغاز شده ، در اينجا دوباره به همان سخن برگشته و مىفرمايد : « وَلَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا . . . » و نيز مىفرمايد : « وَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ . . . » و باز مىفرمايد : « وَما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالآياتِ . . . » . پس در اين آيات مىخواهد اين جهت را بيان كند كه قرآن شفا و رحمت است ، و به عبارت ديگر اصلاح كننده كسى است كه خود نفسى اصلاح طلب داشته باشد ، و گرنه همين قرآن نسبت به ستمكاران خسارت و زيان است ، و با اينكه اين قرآن معجزه نبوت است ، معجزه هاى ديگر از رسول خدا ( ص ) مىخواهند ، و آن گاه جوابشان را مىدهد ، و البته غير آنچه گفته شد ملحقاتى هم در اين آيات آمده كه از آن جمله پرسش از چگونگى روح و جواب از آن است . * ( « وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَساراً » ) * . كلمه « من » در « من القرآن » بيانيه است كه موصول « ما » در * ( « ما هُوَ شِفاءٌ » ) * را معنا مىكند و معنايش اين است كه ما نازل مىكنيم آنچه را كه شفا و رحمت است ، و آن قرآن است . و اگر قرآن را شفا ناميده با در نظر داشتن اينكه شفا بايد حتما مسبوق به مرضى باشد ، خود افاده مىكند كه دلهاى بشر احوال و كيفياتى دارد كه اگر قرآن را با آن احوال مقايسه كنيم خواهيم ديد كه همان نسبتى را دارد كه يك داروى معالج با مرض دارد ، اين معنا از اينكه دين حق را فطرى دانسته نيز استفاده مىشود . زيرا همانطور كه آدمى از اولين روز پيدايشش داراى بنيه اى بود كه در صورت نبودن موانع و قبل از آنكه احوالى منافى و آثارى مغاير پيدا شود آن بنيه او را به صورت دو پا و مستقيم در مىآورد ، و همه افراد انسان به همين حالت به دنيا مىآمدند و با دو پا و استقامت قامت در پى اطوار زندگى مىشدند ، همچنين از نظر خلقت اصلى داراى عقائد حقه اى است در باره مبدأ و معاد و فروع آن دو ، چه از اصول معارف و چه از پايه هاى اخلاق فاضله و مناسب با آن عقايد كه در نتيجه داشتن آن فطرت و غريزه اعمال و احوالى از او سر مىزند كه با آن ملكات مناسب است . اين را گفتيم تا كاملا روشن گردد كه انسان همانطور كه سلامتى و ناسلامتى جسمى دارد يك سلامتى و ناسلامتى روحى هم دارد ، و همانطور كه اختلال در نظام جسمى او باعث مىشود كه دچار مرضهايى جسمى گردد همچنين اختلال در نظام روح او باعث مىشود به مرضهاى روحى مبتلا شود ، و همانطور كه براى مرضهاى جسميش دوائى است ،