السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
223
تفسير الميزان ( فارسي )
و نيز از ايشان تعجب است كه كلمه « كثير » را به معناى جميع گرفته و گويا ذوق سليم را از دست داده و زشتى گفتار خود را حس نمىكنند ، و نمىفهمند كه گفتن « و فضلناهم على جميع ممن خلقنا » چقدر ركيك و زشت است ( زيرا با بودن جميع ديگر جايى براى حرف « من » باقى نمىماند ) و همين رسوايى براى ايشان بس است اگر بفهمند . شما ببينيد براى به كرسى نشاندن حرفى غلط و در دشمنى ملائكه چه تمحلات و تشبثاتى نموده و چه تاويلهاى بعيدى مرتكب مىشوند ! گويا كه اينها از دودمان قوم لوط باشند ، و چون جبرئيل قوم لوط را نابود كرده حالا دارند تلافى در مىآورند ، و به هيچ وجه آن داغ از دلهايشان برون نمىرود « 1 » . روايتى كه نقل كرده كه ملائكه از خدا خواستند در مقابل دنيايى كه به بنى آدم اختصاص داده آخرت را هم به ايشان اختصاص دهد ، روايتى است كه از ابن عمرو انس بن مالك و زيد بن اسلم و جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول خدا روايت شده ، و در روايت آخرى آمده كه وقتى خداوند آدم و ذريه او را خلق كرد ملائكه گفتند : پروردگارا اينها را خلق كردى و همه گونه وسائل لذت مانند خوردن ، آشاميدن و نكاح كردن و بر اسب سوار شدن برايشان فراهم نمودى ، حال كه چنين كردى پس دنيا را به ايشان بده و آخرت را به ما فرشتگان واگذار ، خداى تعالى فرمود : من هرگز كسى را كه با دو دست خود خلقش كردهام با كسى كه با يك كلمه « كن » او را آفريدم برابر نمىكنم . صرفنظر از اين كه اصل مضمون روايت درست نيست ، زيرا در اين روايت خوردن و آشاميدن و ازدواج كردن و امثال آن را لذت و كمال خوانده در حالى كه اين كارها در آدمى به منظور استكمال و بقاء انجام مىگيرد و ملائكه بدون اين اعمال آن را دارند ، يعنى ملائكه از ابتداء وجود آن كمالاتى را كه بنى آدم با به كار بردن قواى مادى خود ، و اعمال خسته كننده اش به دست مىآورد واجد است ( او بدون خوردن سير است و بدون تلاش جهت خريدن و دوختن لباس دارد ) ولى انسان مجبور است نظام جارى در عالم ماده را بپذيرد ، بنا بر اين چگونه ممكن است كه بگوئيم ملائكه از خدا چنين چيزهايى را خواستهاند ، آرى محال است چيزى را مسئلت و درخواست كنند كه داراى آن هستند و نسبت به امورى حرص به خرج دهند كه از آن محروم نيستند . نظير اين اشكال به استدلال قبليشان وارد است كه براى اثبات افضليت انسان
--> ( 1 ) كشاف ، ج 2 ، ص 681 .