السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
219
تفسير الميزان ( فارسي )
و خلاصه اش اين است كه ميان تكريم ( كرمنا ) و تفضيل ( و فضلناهم ) فرق است اولى عبارت از امور ذاتى و ملحقات آن از غرائز است ، و دومى عبارت از امور كسبى است كه خود او بايد تحصيل كند ، و ليكن خواننده گرامى توجه مىفرمايد كه هر چند به گفته او مواهبى كه در آدمى است دو جور است ، يكى امور « ذاتى » و ديگرى « اكتسابى » ، و ليكن اينكه مراد از تكريم اولى باشد و مراد از تفضيل دومى ، دليلى ندارد ، و بلكه لغت عرب هم با آن سازگار نيست ، پس وجه صحيح در فرق بين اين دو كلمه همان است كه گفتيم . 2 - اين آيه ناظر به كمال انسانى از حيث وجود مادى است ، و تكريم و تفضيلش در مقايسه با ساير موجودات مادى است ، و بنا بر اين ملائكه از آنجا كه از تحت نظام كونى و مادى اين عالم خارجند لذا از محل كلام بيرونند ، و خلاصه تفضيل و برترى دادن انسان بر بسيارى از موجودات ، تفضيل از غير ملائكه از موجودات مادى اين عالم است ، و اما ملائكه اصولا وجودشان غير اين وجود است پس آيه هيچ نظرى به برترى آدمى از ملائكه ندارد . از اين بيان فساد گفتار بعضى به خوبى واضح مىشود كه با اين آيه استدلال كردهاند بر اينكه ملائكه از بنى نوع بشر حتى از انبيايش افضل است ، به اين بيان كه جمله * ( « وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا » ) * دلالت دارد بر اينكه موجوداتى هستند كه خدا انسان را بر آنها برترى نداده ، و آن موجودات جز ملائكه نمىتواند باشد ، براى اينكه مىدانيم انسان از تمامى موجودات سواى ملائكه برترى دارد ، و اين خود مطلبى اتفاقى است . و وجه فساد آن اين است كه آن مطلبى كه آيه شريفه متعرض آن است برترى از حيث وجود مادى دنيوى است ، و ملائكه به چنين وجودى اصلا موجود نيستند ، جواب ديگرى هم كه بعضى « 1 » از اين گفتار دادهاند به همين جواب ما بر مىگردد ، و آن اين است كه گفتهاند : بطور مسلم منظور از اين برترى برترى در ثواب نيست ، زيرا برترى در ثواب ابتداء صحيح نيست ، چون ثواب بستگى به عمل و اطاعت دارد ، بلكه مراد از آن برترى در فنون نعمتهاى دنيايى است كه خداوند در دنيا به موجودات ارزانى داشته است . و اما اين جواب ديگرى كه بعضى « 2 » دادهاند و گفتهاند : كه كلمه « كثير » در آيه به معناى « جميع » و كلمه « من » بيانيه است ، و معنايش اين است كه ما انسان را از هر چه كه خلق كردهايم با همه كثرتشان برترى دادهايم صحيح نيست ، و بلكه جواب سخيف و بى پايه اى است كه نه خود كلام خدا به آن دلالت دارد و نه سياق كلام .
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 429 .