السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
213
تفسير الميزان ( فارسي )
نمىشديم . * ( « أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكِيلًا » ) * . خسوف قمر به معناى پنهان شدن قرص ماه و پوشيده شدنش به ظلمت و سايه است ، و اگر گفته شود : « خسف اللَّه به الأرض » معنايش اين است كه خداوند او را در زمين پوشانيد و كلمه « حاصب » به طورى كه در مجمع البيان آمده به معناى بادى است كه از شدت ، سنگريزه ها را از جاى بكند « 1 » و بعضى « 2 » گفتهاند : « حاصب » به معناى باد كشنده اى است كه در بيابان برخيزد ، به خلاف ( قاصف ) كه به معناى باد كشنده در دريا ( يعنى طوفان ) است . استفهامى كه در آيه آمده ، استفهام توبيخ است ، خداى سبحان ايشان را بر اين معنا كه تا در خشكى هستند از دعوتش اعراض مىكنند توبيخ و سرزنش مىفرمايد ، چون بشر در خشكى هم هيچ مامن و پناهگاهى كه او را از حوادث كشنده حفظ كند ندارد ، هم چنان كه هيچ مامنى از غرق و هلاكت در دريا ندارد ، زيرا نمىداند چه حوادثى در دريا و يا بيابان در انتظار او است ، و به همين جهت در هر آنى احتمال مىدهد كه خداوند زمين زير پاى او را فرو ببرد و يا تند بادى بفرستد ، و او را هلاك كند ، و كسى را هم كه شدت و بلا را از ايشان دور كرده و سلامتى و امنيت قبلى را برگرداند ، ندارند . « * ( أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ يُعِيدَكُمْ فِيه تارَةً أُخْرى فَيُرْسِلَ عَلَيْكُمْ قاصِفاً مِنَ الرِّيحِ فَيُغْرِقَكُمْ بِما كَفَرْتُمْ ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ عَلَيْنا بِه تَبِيعاً » ) * . كلمه « قصف » به معناى شكستن و خرد كردن شديد است ، و « قاصف » به معناى بادى است كه كشتىها و ساختمانها را در هم مىشكند . بعضى ديگر گفتهاند : به معناى بادهاى كشنده دريا است ، و كلمه « تبيع » به معناى تابع است ، و ضمير « فيه » به « بحر » ( دريا ) و ضمير « به » به « غرق » يا به ارسال و يا به اعتبار ما وقع به هر دو بر مىگردد ، و براى هر يك از اين احتمالات قائلى هم هست ، و آيه شريفه تتمه توبيخ قبل است . و معنايش اين است كه آيا شما ايمن از اين هستيد كه هيچوقت دچار غرق دريا نگرديد ؟ و يا ايمنيد از اينكه بار ديگر گذارتان به دريا نيفتد ؟ تا خداوند از بادهاى شكننده و
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 427 و 428 .