السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

211

تفسير الميزان ( فارسي )

بعضى « 1 » گفته‌اند : مراد از دعا دعاى عبادت است نه دعاى درخواست و در نتيجه جمله « من تدعون » مختص به همان معبودهايى است كه مىپرستيدند ، در نتيجه استثناء مزبور منقطع است ، و معناى آيه اين است كه « وقتى بيچارگى گريبان شما را در دريا گرفت خدايانى كه همواره عبادت مىكرديد از خاطرهايتان محو مىشود ، و ليكن خداى سبحان را هيچوقت غايب نديده و فراموش نمىكنيد » . و ظاهرا مراد از « ضلال » همان معناى معروف آن است كه مخالف هدايت است ، و گفتار در آيه بر اساس تمثيل آمده آن هم تمثيلى لطيف ، مثل اينكه وقتى انسان در دريا بيچاره مىشود به قلبش مىافتد كه دست به دامن معبودش شود و مقصودش از معبود به خاطر انس ذهن و سوابقى كه دارد همان آلهه اى است كه هميشه آنها را مىخواند ، آن گاه آلهه يكى پس از ديگرى به ذهن شخص گرفتار مىآيند ، و در راه آمدن از يكديگر پيشدستى مىكنند تا شايد خود را به يارى وى برسانند ، و ليكن هيچيك از آن آلهه به شخص درمانده نمىرسند و در راه گم مىشوند ، و در نتيجه شخص مزبور هيچ وقت به ياد آنها نمىافتد ، و ناگزير از همان بار اول متوجه خدا مىشود ، و خداى را در دل خود حاضر مىبيند ، و به ياد او مىافتد و دست به دامن او مىزند ، با اينكه تا كنون از او اعراض مىكرد ، خداى تعالى هم ايشان را پاسخ گفته و به سوى خشكى نجاتشان مىدهد . از همين جا روشن است كه مراد از « ضلال » همان معناى معروف آن ، يعنى راه گم كردن است ، و مراد از « من تدعون » تنها آلهه اى است كه به غير خدا مىخوانند ، و استثناء هم استثناء منقطع است ، و وجه منقطع بودن اين است كه آن معناى تشبيهى كه گفتيم كلمه « ضل » آن را مىرساند با ساحت قدس خداى تعالى مناسب نيست چون نمىتوان در اين تشبيه خداى را هم در سر راه قرار داده و در آمدن شريك آلهه اش قرار داد تا پس از گم شدن آلهه تنها او به سوى خواهنده قطع طريق نمايد از همين جهت بايد گفت استثناء مزبور استثناء منقطع است . علاوه بر اين ، جمله * ( « فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ » ) * ظاهر در اين است كه مراد از « دعوت » دعاى مسئلت است ، نه دعاى عبادت ، و چون مشركين در خشكى و در حال عادى از خداى تعالى اعراض داشته و هيچ وقت او را نمىخواندند ، و جمله « من تدعون » كه ظاهر در استمرار و هميشگى است كه مىرساند كه مراد از آن خواندن آلهه است كه هميشه

--> ( 1 ) كشاف ، ج 2 ، ص 679 . و روح المعانى ، ج 15 ، ص 115 .